در حاشيه سفر (2)

ساکت، شهاب، انار، من، بولک(يادمان) + ايرباس، کيميا (سِشاسی!). اعضای تيم ما در همون تاکسی شکل گرفت. در آن موقع راننده تاکسی نمی دانست که دارد قهرمانان اولين دوره مسابقات وب نوشت را به محل مسابقه می رساند.
با رسيدن به سالن مسابقه بود که اولين مشکل رخ نمود. توپ نداشتيم. مجتبی مهربون رفت توپ بخرد. ما هم با همون توپ پاره پوره در حال گرم کردن خودمان بوديم.
مسئول زمين هم که کمی دلش به حال ما سوخته بود يک عدد توپ واليبال بهصورت مرامی! به ما داد و متذکر شد که فقط باهاش هد بزنيد چرا که خراب می شود. ما هم به وی يادآور شديم که خودمون عقلومن می رسه که نبايد با توپ واليبال، فوتبال بازی کنيم. و نمی دانستيم تا لحضاتی بعد چه اتفاقاتی خواهد افتاد.
در اين موقع بود که آقای بين المللی در معيت همراهان وارد شدند. وی که گويا قبلا فاميلش رئيس اينا بوده و استعداد شگرفی در زمينه رياست و کياست دارد به وسط زمين آمده و با صدای دلنشينی گفت: « هر کی می خواد فوتبال بازی کنه بياد يار کشی کنيم» بنده به ايشان متذکر شدم که اولا هنوز توپ نرسيده است و در ثانی دو تا از سه تيم مشخص شده است و شما هم خود به خود تيم سوم هستيد.
وی نيز درست مانند همه رئيس های با جنم بدون توجه به عرايض اينجانب دوباره همان جملات را منتهی با صدايی دلنشين تر تکرار کردند. البته من هم بی کار ننشستم و با تلاش ها پی گير توانستم تيم رويايی خودمون رو حفظ کنم.
به دستور آقای بين المللی بازی با توپ واليبال شروع شد. بولک و شهاب در اعتراض به اين امر زمين را ترک کردند. تيم ما دو يار اصلی خودش را از دست داده بود و در شرايطی خفن مجبور بود با توپ واليبال در زمين حاضر شود. در اينجا بود که به سخنان حکيمانه مسئول زمين در مورد توپ واليبال پی برديم.
خوشبختانه اواسط بازی اول مجتبی با توپ رسيد. با نفوذ رياست در امر داوری بازی از سر گرفته نشد و تنها دو دقيقه انتهايی بازی با توپ فوتبال انجام شد. بازی صفر صفر تمام شد و ما در پنالتی باختيم. در بازی دوم نيز همين قضيه تکرار شد.
تا اينجا تيم رئيس اينا با 4 بقرد در صدر جدول بودن و دو تا تيم ديگر هم با دو باخت در مکان های بعدی.
همين جا بود که اعضای تيم سشاسی با هم متحد شدند و کمی غيرتی شدند، مقداری قاط زدند و در کمال تعجب و با وجود نادوری ها 6 بازی متوالی پيروز از ميدان بيرون آمدند.
قرار شد بريم برای شام. ولی آقای بين المللی که از کمی سوختگی رنج می برد با نفوذ در هيأت داوران با تيم منتخب دو تيم دوم و سوم در مقابل ما قرار گرفت. ما هم که 6 بازی متوالی در زمين بوديم و خسته. بازی را 2-1 باختيم. ولی حتی اگر اين برد را هم به حساب تيم دوم بگذاريم باز هم تيم سشاسی قهرمان اولين دوره مسابقات فوتسال وب نوشت شد.
در حاشيه مسابقه:
1) شهاب با لباس کامل صنعت نفت و بولک با لباس استقلال خيلی جلب توجه می کردند. تا جايی که يکی از کارکنان اونجا به شهاب گير داده بود که شما تو صنعت نفت بازی نمی کنيد؟
2) آقای بين المللی در طول بازی بارها به سبک مربيان با کلاس شاگردان خود را راهنمايی می کردند: اوا.. پاس بده ديگه عزيز.... نکن ديگه... درس شوت بزن عزيزم.... آخی، پام اوخ شد و....
3) در طول بازی عکاسان بسياری سعی در پوشش همه جانبه بازی داشتند. ولی به خاطر مشکلات فنی فقط سه چهار تا از عکسا درست از آب در اومد.
4) آقای بين المللی در طول بازی 34 بار با صدايی دلنشين متذکر شدند که در پايتخت يک باب مغازه دارند و خيلی کارشون درست است .
5) آقای بين المللی قبل از اينکه به محل مسابقه برويم گير اساسی داده بودن که خانوم ها هم برای تشويق همراهمون بيان.
6) در کمال ناباوری به تيم قهرمان هيچ جايزه ای داده نشد.
7) به جز بازی آخر، تنها تيمی که توانست در جريان بازی و بدون ضربات پنالتی بازی را ببرد تيم سشاسی بود.
8) در بازی هايی که آقای بين المللی با حفظ سمت، داوری را هم به عهده می گرفت در بعضی صحنه کاملا بی خودی خطا به ضرر ما اعلام می کرد. وی در جواب اعتراض های محترمانه بنده می فرمودند که بازی دوستانه است و خيلی سفت بازی نکنيد. من اين خطا رو می گيرم تا ديگه از اين کارا نکنيد. بچه مردم اوخ ميشه يهو.

/ 43 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
lale

سلام ......آهان !!!! خوب باشه مرسی ....

داستان‌گو

عجب مسابقه‌‌اي، يه جايزه هم آخرسر مي‌دادين كه همه‌چي تكميل بشه/.

آبی

خوشحال میشیم به یاری ما بشتابی....منتظر حضورت هستیم...یا حق!

پسر ساکت

شهاب راست ميگه! من و شهاب هم آقای گل شديم، چرا نگفتی؟؟

آدونيس

محمد جان خودمونيما!بايد بيشتر با خودتون پول مي برديد. آخه مگه نمي دونيد بازي آخر مهمتره و بايد تمومه امكانات بالقوه (اعم از پول براي تطميع،دپينگ براي وا نرفتن و ...)رو خرج بازي آخر كرد. اما عيب نداره دومش هم خوبه. براي ما كه هميشه اول بودي و هستي. پس غمي نيست..اگه اومدي مردونه كم ننويس. مي دونم يادت ميره. براي خالي نبودن عريضه گفتم....شاد باش در پناه او

naser

سلام خوب محض اشناي به من هم سر بزني.متشكرم

نازك نارنجي

بابا خيلی بهت خوش گذشته ها ممنون که به من سر ميزنی عزيز

marmar

سلام.مرسی به وبلاگم سر زدی! وبلاگت خيلی باحاله! در ضمن مباررررررررررررررررررررررررررررررررررک!

airbus

خيلی توپ بود بجز اينکه از دروازه بان خيلی باهالتون هيچی نگفته بودی :( - بابا آدم به او عظمت يادت رفت - خوش باشیBABYE