مصاحبه با يک لولک

- سلام، حال شما خوبه؟
: به توچه! مگه دکتری؟
- ببخشيد آقای لولک من اينجا سکرتر نيستم؛ آقای گزارشگرم. لطفا از آشنماييمون استفاده نکنيد. يه کم رسمی تر باشيد، لطفا.
: ببين! انجا محيط مجازيه. ربطی هم به آشنايی نداره. من تو محيط مجازی با همه اينجوری صحبت می کنم
: . . .
- ..................................
(توضيح گزارشگر: همان طور که ملاحظه می کنيد نقطه ها من هم بيشتر است و هم کلفت تر. لذا تاثير کرد.)

- درباره خريد سرقفلی وبلاگ هجرت هم اگر می شود توضيح بدهيد.
: راستش ديديم بابا يوسی و مادر خانومی اجازه نمی دن دست دخترشون رو بگيرم بيارم تو خونه اجاره ای اينه که...
- سلمان جان! فکر نمی کنی اين قضيه يه کم داره طولانی و بی مزه می شه؟
: اولا سلمان نه و آقای لولک! رسمی باش. در ثانی خيليا از جمله همين آقای سکرتر گير داده بودن که لولک همه جا پارازيته و آقای خودش نيست. وبلاگ جديد هم نمی شد بزنم...
- چرا؟
: می خواستم همين ضرو بزنم که تشريف اوردی تو حرفم.
- ببخشيد. بفرماييد.
: والا با اين سابقه ای که اسم لولک داره، اگه من يه وبلاگ جديد واز می کردم همه بهش به ديد يه وبلاگ جلف و هجو نگاه می کردن و واسه همين هم نمی تونستم تريپ عرفانی و اينا بذارم. اين شد که دست به اون کار زدم.
- چه کاری؟
: شما پول می گيری بپری تو حرف مردم؟
- ببخشيد. ولی آخه حرفای شما داشتم خيلی طولانی می شدن گفتم يه چيزی بگم.
: داشتم می گفتم. ديدم تنها راه اينه که تو همون وبلاگ هجرت که توش رسما به عنوان پارازيت مشغول به کار بودم، انقدر جلف بازی در بيارم که خود جناب مهاجر از ترس آبروش هم که شده وبلاگ رو بسپره دست خودم.
- يه تير و دو نشون ديگه! راستی شما تو صحبتاتون خيلی از محيط مجازی استفاده می کنيد. اگه ميشه يه توضيحی بدين.
: ببين. من کلا تو اينترنت خيلی زيبا صحبت نمی کنم. مثلا يهو اصابم خراب شه هرچی از دهنم در بياد به طرف می گم. خيلی هم کاری ندارم بنده خدا کی باشه. برای همين هميشه از اين اصطلاح دهن پر کن و باکلاس برای توجيح اين تريپ حرفايی که می زنم استفاده می کنم.
- شما در ميان دوستانتون خيلی شوخ و شيطون هستين...
: بسه! فهميدم چی می خوای بگی. وقتی تو هم تو يه خانواده بسيار باکلاس متولد شده باشی و تو خانواده فقط تو يکی يه جوری! باشی، اونوقت مجبوری همه جنگولک بازيات رو بذاری تو محيط دوستان مجازی.
- خيلی ممنون که وقتتون رو به بنده دادين
: خواهش. راستی شما يه چيزی ديگه نمی خواستين بگين؟
- مممم خب باشه می گم. خواستم نگم حالت رو بگيرم، ولی حالا که فکر می کنم می بينم بگم واسه خودم هم کلاس داره:::: اين مصاحبه در بالاترين قسمت برج ميلاد انجام شد:::
-ممنون!

توضيح: شما جدا فکر می کنيد اين مصاحبه حقيقيه!!!! نه خير اين مصاحبه کاملا خيالی بوده و کليه تشابه نام ها تصادفی می باشد.

/ 63 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حسام

بابا یک کم صبر کنيد ما اين وبلاگ فکسني را درست کنيم بعدا غر بزنيد! تازشم ايدفعه که لينکت بياد ديگه تا قيامت همون جا می مونه...

مجهول

سلام. آقا دفعه بعد فيلم رفتيم زنجير هم بيار اين پوريا رو ببند. هنوز اونجام درد می کنه :(

negar nojavan

سلام . يه بار نوشتم انگار پست نشد!

negar nojavan

ديروز داشتم ادبيات می خوندم ديدم نوشته : نصرالله منشی مترجم کليله و دمنه...اونقدر خنديدم که اشگم در اومد!

لولک

سلام ...... فکر نميکنی بايد يه چيز جديد بنويسی؟ خودت خسته نشدی همش اين رو می بينی؟

آسمانی

خيلی زيبا بود . من که از نوشته هاتون خيلی لذت بردم. موفق باشی

مه بانو

آره خوب ! اصلاً تابلو نبود ! من که اصلاً شک هم نکردم !