در آستانه سفر جمکران

اولين باری بود که وبلاگ پوريا رو می ديدم؛ يه هفته بود که وبلاگ می نوشتم... اولين سفر زيارتی- سياحتی پرشين بلاگ... کامنت گذاشتم: Plz add me ... خيلی تو فکرش نبودم که چند روز بعد اسمم رو تو ليست همسفران ديدم. کنار آدمايی که به جز پنج شش نفر بقيشون کاملا غريبه بودن.
شک داشتم برم يا نه. خوب شد رفتم. تازه فهميدم که اکثرا اولين باره که همديگه رو می بينن. ولی انقدر باهم آشنا بودن که فکر می کردی چند سال از دوستيشون می گذره.
جمع خيلی صميمی بود. اصلا کسی – بر خلاف همه جا- قصد نداشت رئيس بازی در بياره. پوريا اصلا تو اين مايه ها نبود. همين هم باعث شده بود همه خيلی زود باهم صميمی بشن. بعد از اون هم چند جلسه خونه صوفی ها... تا يه مدت تمام جلسه های ما يه ربطی به پوريا داشت . خيلی زودتر از اونی که فکرش رو می کرديم خيلی باهم صميمی شديم.
سومين سفر جمکران، و اين بار ديگه با جمع دوستای قديمی داريم ميريم... درسته که چند ماه از اين دوستيا نمی گذره ولی انگار که چند ساله همديگه رو می شناسيم.

اند سو، ديس ايز ان اسپشال تنکس تو هيم اند هيز فميلی.

/ 53 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پريا

سلام .... از سفر .. اونم جمکران نگين .. که می سوزم ...... اونجا خيلی دعام کن ...

پريا

انگار رفتين و برگشتين .. من دير رسيدم ..... دلم گرفت ..

فرناز

سلام. خوش به سعادتتون. حتم دارم که از سفر برگشتيد. ما رو هم هربار که رفتيد دعا کنيد....سبز باشيد.

پسر

سلام.خوبی.همين.

azadeh

می دونم انقدر اشنا نيستم که يه همچين درخواستی بکنم اما تو اين چيزا ادم رودروايسی نداره .اگه اونجا انقدر دلتون شکست که احساس کرديد خدا يه نيم نگاه بهتون کرده توی چيزايی که از خدا می خواهين يه دعا هم برای مريض ما کنيد که دکترا جوابش کردند ولی هنوز ما منتظر جواب تنها دکتر حقيقی هستيم.اسمش هم محمد کاظم....التماس دعا

gholi

هميشه يارش باشی

راهي

سلام محمد جان...منم از اين که تو اون جمع صميمی قرار گرفتم خيلی خوشحالم...همچنين از آشنايی با شما...موفق باشی...ياعلی

مسافر

ببينم حالا مارو دعا کردی يا نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟