imam-152.jpg

يه پسر بچه 6-5 ساله... ملاقات امام... چه عظمتی بود. حتی اون چشمای پاک هم نمی تونستن بيشتر از چند ثانيه تو چشمای امام خيره شن... و چه لذتی داشت بوسه زدن بر دستهايش... علی کوچيک بود و مريض... امام روی سرش دست کشيدند. و بعد کل کل های بچه گانه که کدوم بهتر است.
نمی دونم چندماه بعد بود.... پشت وانت تا بهشت زهرا.... نمی دونم چند ساعت طول کشيد....
بعد ها که اون بچه 6 ساله بزرگتر شد بيشتر دربارش خوند، پرسيد، شنيد.
درباره امام نميشه نوشت. از اون بزرگی گفتن خيلی سخته... هر قدر هم که حرف داشته باشی... از کسايی که زمان امام چه جوری بودن، چی می گفتن و الان... بگذريم.
فقط می تونم بگم تو دنيای معاصر تصور چنين شخصيتی واقعا مشکله.


نرگسم نقش تو از لوح دل و جان نرود
هرگز از ياد من آن سـرو خرامان نرود



/ 38 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
صالح(هيچ به جز عشق)

اين علی همون داداشته ديگه نه؟ سالها می گذرد حادثه ها می آيد...انتظار فرج از نيمه ی خرداد کشم. قربون تکتکت! روحش شاد....

blacktulip

سلام ... نمی دونم چی بايد بنويسم اما يه چيزی که الان تو فکرمه که زياد نوشتنش درست نيست پس ساکت می مونم ...جاشون خيلی خيلی خالی ... امام رو می گم ... شما پشت وانت رفتين ما پای پياده از مصلی تا بهشت زهرا...اما من هم درست يادم نيست چند ساعت طول کشيد !

صهبا

سلام.ياد اون دوران به خير:( در مورد بعضی آدما سخن گفتن خيلی سخته خيلی...

بابا دلريش

هر کس به طريقی انديشد ! ما به اين انديشه بچه گانه خود افتخار میکنیم . این ما هستیم و هیچ ۱۲ امام داریم و هیچ کس نداریم و در خلوت خود می گذرانیم زندگی را .

سلمان

ولي من هنوز نديدمت ! ميخوام فردا ...

fatima62

حسوديم ميشد به تموم بچه هايی که به سرشون دست ميکشيد و بهشون ميخنديد....هنوزم!

fateme

سلام ...من هم مثل همه خوش به حالش

amir

سلام با من تماس بگير...

پرهام

سلام...مرد بزرگي بود...بزرگ...خدا اجرشو بده...موفق باشيد