گل آقا

گل آقا كه بسته شد حسابى ناراحت شدم. انقدر كه حتي حاضر نشدم شماره‌ آخرش رو بخرم. هنوز هم نخوندم. ناراحتيم بيشتر از اين بود كه نمي دونستم چرا. فقط گل آقا نبود. زرويي هم ديگه طنز سياسي ننوشت. همينجور كه شكيبا ديگه شعر سياسي نگفت. يا هر طنز نويس ديگه اى. نويسنده جديدى هم نتونست جاي قبليا رو پر كنه. هجوهاي اينترنتي يا هزل هاي تلويزيوني هيچوقت نتونسته جاي طنز رو پر كنه. و بازهم ناراحتي من بيشتر اين بود كه چرا؟

و حالا با اينكه بازم جاي طنز گل آقايي خاليه، ولي حالا مي فهمم كه چرا. كه چرا ديگه گل آقا ننوشت. و همينطور بقيه. مي فهمهم كه چرا پرونده طنز سياسي ( نه هزل و هجو) تقريبا بسته شده. مي فهمم كه چرا گل آقا تو چند ماه آخر انتشار تو مصرع دوم اون شعر بالاي صفحه به جاي «زنده هستم» نوشت «مي توانم»

 

2) فردوس جان خيلی خيلی مبارک

۳)می خوايم بريم کوه

/ 48 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سپيده صبح

ما همين امروز کوه بوديم از گلاب دره رفتيم بالا از کلکچال اومديم پايين...خيلی خفن بود!

علي

سلام/اميدوارم موفق باشی/به من هم سر بزن.

fatima62

سلام!من که نفهميدم!

پيرمغان

سلام. بيا وبلاگت رو تو ليست ثبت کن. بدو زود....

طلوعی تا فردا !

سلام ...می زنم تا می توانم حرف حق !!! همين شايد ... در انتظار موعود :نيکو !!!

علي(flykid)

هنوز از طنز های گل آقا در خانه ميگم. مثلا: «از کجا فهميديد قصد براندازی داشت؟» «چون داشت هی منو برانداز می کرد!»