در حاشيه سفر (3)

1) روز اول بعد از زيارت، انار، سايموند، فرامرزی و يوسف مشغول بحث های کارشناسی در باب آدرس هتل بودند. بعد از کلی بحث هنوز سايموند آدرس رو نگرفته بود. قرار گذاشتند هر کدام از آقايون سه تا از خانوم ها رو تا هتل برسونه. تريپ آقايون کاملا مثل « راه بلد» های کوير لوت بود. حسابی خودشان را گرفته بودند. سايموند هنوز داشت آدرس را با خودش مرور می کرد.يک دسته از خانوم ها رسيدن. آقايون در اقدامی هماهنگ ساعتهای خود را نگاه کردند. 3 دقيقه تا قرار مانده بود. آقايون با همان تريپ فوق الذکر به خانوما گفتن يه لحظه صبر کنيد بقيه خانوما هم بيان تا برسونيمتون. خانوم ها در اقدامی نمادين گفتند که راه را بلدند. خداحافظی کردند و رفتند. اين حادثه يکبار ديگر برای دسته دوم خانوم ها تکرار شد. آقايون يک مقدار ضايع شدند. سايموند هنوز داشت آدرس را می پرسيد.
2) نصفه شب ها که از حرم بر می گشتيم آقايون خانوم ها رو می رسوندند. منتهی اينبار با تريپ آرنولدی. شب اول هم بنده باديگارد دو خانوم شدم که قبلا هم افتخار آشنايی باهاشون رو نداشتم (تريپ رو درواسی و اينا) من تا قبل از اون هميشه پياده طی طريق می کردم ( بعد از اون شب هم به هکذا) برای همين وقتی به محل تاکسی گرفتن رسيديم يهو ديدم اسم اون چهار راهی که بايد به راننده بگيم رو نمی دونم. از شانس من خانوما هم نمی دونستن. ولی خوشبختانه موبايل همراشون بود. زنگ زدن از پوريا پرسيدن. چهار راه بی سيم. يه کم ضايع شدم.
3) آقای رمضانی قرار بود سات 3:30 بامداد به وقت محلی يه کاروان زيارتی از هتل به حرم رو هدايت کنن. بگذريم که ما اون شب تا ساعت 3:45 مشغول کله پاچه خوردن بوديم. (اسناد در اينجاموجود است.) آقا رضا که خواست بره به بنده هم امر کردن که باهاشون برم. انار و پای لرز هم همرامون اومدن. 4 نفره رفتيم برای بردن کاروان.گويا همراهی به ما نيومده. اونجا متوجه شديم که کاروان فقط يک نفر می باشد. ما هم کم نيورديم و 4 نفره همون يک نفر رو همراهی کرديم.
4) انار دم در حرم دوربين ديجيتالش رو به يکی از خانوما ( که نمی شناختش) داده بود تا بياره هتل. حالا که برگشته بود هتل نمی دونست دوربينش رو بايد از کی بگيره. تنها چيزی که يادش بود اين بود که اون خانوم محترم عينکی بودن. پس از همفکری های انار و مهندس ساکت، به اين نتيجه رسيدن که انار دوربين رو به فيلسوف عينکی داده. انار و ساکت در معيت يک سکرتر پيش جناب فيلسوف رفتند. با تريپ پوآرو در 10 دقيقه آخر فيلمهاش.
ساکت : سلام. اگه ميشه اون دوربين رو لطف کنيد
فيلسوف : ببخشيد، کدوم دوربين
انار: همون که تو حرم بهتون دادم.
فيلسوف: چی؟ به من؟
انار و ساکت: بله. دوربين ديجيتال فلان مدل ( مدل دوربين برای جلوگيری از تبليغات سانسور شد )
خلاصــــه از اين دو مجود اصرار و از اوشون انکار. وقتی ديدن به نتيجه ای نرسيدن خدافظی کردند. انار با تريپ خر پولی گفت اصلا پولش برام مهم نيست، عکساش مهمن. اين دو نفر همين جور هاج و واج مونده بودن که IQ بنده به دادشون رسيد. يه خانوم عينکی ديگه پيدا شد و دوربين نيز. اين موقع بود که انار و ساکت به کار زشت خودشون پی بردند. وای وای وای. و در نهايت ندامت و پشيمانی به درگاه (اه.... شماره اتاقشون يادم رفت... به هر حال) رفتن و از جناب فيلسوف عذر خواهی نمودند. در اين حالت قيافشون خيلی ديدنی بود!
5) يه توصيه ای هم برای دوستانی داشتم که هنوز وبلاگ ندارن و می خوان داشته باشن: اسم وبلاگتون رو طوری بذارين که در مواقع هل شدگی شما رو آقای ميوه يا خانوم لواشک صدا نکنن. حالا کيا اين سوتی ها رو دادن بماند.

/ 41 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
marmar

چه سفر نامه ی جالبی!!اميدوارم باز هم به اين سفرا بری.راستی ميدونی من چقدر وقته لينک شما رو گذاشتم تو وبلاگم؟ اينو نگفتم که لينکم کنيااااااااا همينجوری گفتم.

منصوره

خيلی بامزه بود..بيشتر سياحت بوده تا زيارت؟!!

صهبا

سلام.راستش بايد بگم خيلی هم بد نيست اسم وبلاگ آدم چيزی باشه که تو ذهن بمونه ها!!!!!!

parisa

سلام جالب بود موفق باشی

بولک

ولی عکساش هم همچين تفحه نبودنا !!!

ع.ش.ق

با اين توصيفات ع.ش.ق هم اونجا بوده .نه؟

خون

تو خودت از نوشته هات خنده دار تری !

ahmad

سلام....آفرين، بقيه شون رو هم بگو تا ببينيم چه خبر ها بوده.... دستت درد نکنه،خسته نباشی....شاد باشی

زهرا

سلام..جالب بود...موفق باشيد

ترانه مجهول !!!

ور آر يو ؟؟؟؟