كارت گيره ، ولي حتي نمي توني ازش بخواى. تو بد مخمصه اى افتادى، از دست هيچ كسى بجز خودش كاري بر نمياد. ولي دلت اونقدر سياه شده كه نمي توني ازش كمك بخواى. يعني نميشه. <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

يهو احساس مي كنى تو اين هير و وير بهش نزديكتر شدى. حس و حال عجيبيه ولي حس مي كني انگار دلت پاكتر شده. انگار مي توني ازش بخواي. انگار مى تونى دعا كني.

 

انگار كه دقيقا منتظر يه فرصته تا كارت رو راه بندازه. دقيقا منتظر يه بهوونه. خودش كمكت مى كنه تا بتوني ازش كمك بخواى.

 

با چنين خدايي بندگى خيلى آسونه.

/ 40 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ياقوت سبز

سلام..دقيقا حس منو گفتی ...کارم خيلی گیر خداست..خودش کمک کنه

ياقوت سبز

سلام..دقيقا حس منو گفتی ...کارم خيلی گیر خداست..خودش کمک کنه

مادموازل فلامینگو

اونوقت اونم می گه بيا استاتيکتو برات بپاسم و فيزيک و معادلاتتو ۲۰ شی..... وای چه خدای خوبیییییی. . . از کجا خریدین؟

نازی

سلام محمد جان يادش بخير قديما بهم سر می زدی ! اونقدر نيومدی تا حالا که با وبلاگم خدافظی کردم ! حداقل بيا خدافظی کن!

سارا و سحر

سلام.خوب آره ديگه اينارو ميگيم ولی نميدونم چرا .......

sarayiiiiiiiiiiiiiiiii

و اون چقدر قشنگ توو آخرين ذره های اميدت دستت و می گيره؛ من برگشتما نمی خواين بياين خونه ام؟

ترانه مجهول !!!

....و خدايی که در اين نزديکيست ... اين ماييم که گاهی دور می شويم ! نيست ؟

علی

رات ميندازه اما تو.....باز هم....

mina

سلام...يه چيزی بگم؟؟باورت ميشه هنوز نمی دونم کی هستی؟؟فاميليت چيه؟؟ما کلی محمد داريم...منو که ميشناسی؟؟...موفق باشی

ع.ش.ق

همه جا به پيش سلطان،‌کمر دوتای بايد-من و اين همه جسارت،‌تو چه جور پادشاهی؟!