هميشه آدم ميشينه حرف مي زنه كه قديما چه صفايي داشت و چه خوب بود و اين حرفا. چه دوستيا پايدار بود و بي غل و غش. و هزار تا حرف اين تيپي. <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

حال و هواي وبلاگا هم  همين جوري. خيلي زود تونست اين دوره رو بگذرونه. اوايلش خيلي شبيه اون دوران بود. تقريبا همه با هم آشنا بودن. و دوست. انگار چندين سال از اون موقعا گذشته.

 

خلاصه اين كه الان مي تونيم مثل پيرمردا پي‍ژامه راه راه بپوشيم. گوشه اتاق لم بديم. قليون و سيگار بكشيم و راه به راه چايي بخوريم و از قديما حرف بزنيم. كه چه دوراني بود. چه صفايي داشت.

/ 47 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
sanjab

سلام .اين دومين باری هستش که به وبلاگتون سر ميزنم .اميدوار بودم که ايديت کرده باشين . که متاسفانه... سری قبل وبلاگتون راسيو کردم و مطالبش را بادقت خوندم .واقعا کيبورد خوبی دارين . سفرنامه شما خيلی قشنگ و دلنشين بود درضمن داستان خيانت هم خيلی جالب بود . امیدوارم که همیشه موفق باشين

سمن

من فکر کنم چند سال ديگه حتی اين دوستيهای مجازی هم باقی نمونه.اونوقت ميشينيم خاطرات اين روزها رو با آب و تاب برای نوه هامون بازگو کنيم.

آرام جان

من ميگم فاصله هارو نميشه باگريه پرکرد!!!!!!!!!!!! منم موافقم قديم خيلی مهربونی بود ممنون سرزدی

يه نفر (ادامه)

... نميخوام اونايي را كه تازه اومدن متهم كنم. همونايي هم كه از قديم بودن و حالا هم هستن، اون موقع باحس وحال تر از الان بودن. مهاجر كه بدون خداحافظي گذاشت و رفت (گرچه من آخرش هم نفهميدم كه اصلا اين مهاجر وجود خارجي داره يا اينكه فقط لولك تيريپ عرفاني هاش رو به اسم اون مينويسه!!!) ، دلشده هم همينطور ، مثبت هم كه مريضه و نمينويسه، وحيدرضا (پيرمغان) و بارون و پريناز هم كه ديگه خيلي كم مينويسن، ووو... اصلا چرا را دور بريم، خودت چقدر فرق كردي؟ اون وقتا دلبستگي همه به وبلاگاشون خيلي بيشتر از الان بود.يادش به خير... ببخش كه اينقدر طولاني شد، داغم تازه شد، نتونستم جلوي خودمو بگيرم. معذرت.

يه نفر

خيلي ناراحت كننده هست، ولي خب راست ميگي. پارسال اين موقع وبلاگستان خيلي باصفاتر بود،دوستيا بي رياتر بود،ياد همه چيز به خير، ياد دعا كميل هاي پنجشنبه شبها توي وبلاگ جناب سفير و با همكاري مثبت، رهام، اوشگول، ديوونه و ...، ياد اون شبي كه يه عده ريخته بودن سر وبلاگ كربلايي رهام و اون توي وبلاگاي مختلف ميچرخيد و كمك ميخواست، ياد بنرايي كه ديوونه تو مناسبت هاي مختلف درست مي كرد، ياد اولين سفر جمكران، ياد ختم قرآنهايي كه پريا هماهنگ مي كرد، ياد همه چيز......

فاطيما

سلام!چه حرفای «يه نفر»حسرت بر انگيزه....چرا الان اون طوری نيست خب؟؟؟؟

علي

دنيا همينه محمد جان. نظر من اينه که بايد شرايط حال رو قبول کرد ولی با تکيه بر همون چيزای قديمی... (پروفسور هندونه !)

پروا

و اگر نخواهی همرنگ جماعت شوی ................؟

محمد

نگاه اين شلوار راه راه و چايی خوردن و اين حرفا منوياد يه چيزی می ندازه . پس به ما رفيق شفيق انگ تقليد نزن.فعلا يا علی