8 صبح رسيدم دانشگاه. در ورودي كارت مي ديدن. بر خلاف هميشه. تعداد نگهبانام دو برابر شده بود. در ورودي دانشكده اوضاع به همه چيز شبيه بود بجز نيم ساعت قبل از امتحان. خيلي شلوغ. دم در دانشكده هم به نحو شديدي كارت مي ديدن. سال بالايي هايي كه امتحان رياضي 2 نداشتن رو راه نمي دادن داخل. انگار همه از همه چي خبر داشتن به جز من. هاج و واج.
انجمن اسلامي امتحانات رو تحريم كرده بود و دانشگاه هم موكول كردن امتحانا رو به شهريور اختياري. اكثرا نمي خواستن امتحان بدن. بعضي ها به دلايل سياسي و بعضي هم درس نخواني! هنوز چند نفر از دانشجوها آزاد نشدن. كلي از معدل بالاها هم امتحان ندادن. از 800 نفر سال اولي حدودا 100 نفر امتحان دادن. بقيه هم بيرون دانشكده جمع شده بودن. تك و توك شعار ميدادن. البته بيشتر به شوخي.

منم كه پايه امتحان ندادن ! حالا هم كه سرم خلوت شده. چه حالي ميده! يه سري مصاحبات! هست به شيوه سكرتري! خيلي هم طولاني. در مورد اينترنت. در چند قسمت تقديم خواهد شد.

/ 48 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آبی

فردا هم که ورق برگشت سينه تون رو ميديد جلو و ميگيد ما بوديم که انقلاب کرديم...ای نون به نرخ روز خورها... شوخی کردم...شاد باشی...يا حق!!

گربه قرمز

كاش هميشه اينجور بود نه ، سالي يه بار انقلاب و از اين جور چيزا ، راستي نفهميدم رئالي هستي يا بارسايي

خاله ريزه

شما هم که از خدا خواسته از درس و امتحان در رفتی

nc

دانشگاه ما که از آسمون سنگ هم يساد از اسن خبرها نيست !!!‌

بارون

سلام....و...نمی دونم چه ای دارم که نمی تونه نظر بده!

mariam

ميد ميــــــــــــــد ( واسه تو نبود واسه اون گرگه کنار صفحه بود)

دااش كوچيكه

بابا K.G.B بی خيال .... من توی اون دسته بودم که به خاطر درس امتحان ندادم . خوب ولی هيچ توفيری نداره چون مال بد بيخ ريش صاحابش. من هر جا برم تنبلم . آسمون دلت هيچ وقت ابری نباشه .

امير

سلام. تو كه بايد خيلي حالت گرفته شده باشه از تعطيلي امتحانها! دروغ ميگم؟