نصرا...سکرتر

 

حالا كه سـكه قلـب خيـليـا  سـيا شده      حالا كه شهر شلوغ اينجورى بي صفا شده
يكى كه تا آخرش وايــسه پاي رفاقتـش     سـاده پيدا نمـيشـه ، عيـنـهو  كـيميا  شـده


   

سه‌شنبه ٢٩ بهمن ،۱۳۸۱

يا امام رضا (عليه السلام)

 

همه انتظار دارن الان اينجا حاشيه سفر رو بخونن. و احتمالا برای خنده و اين حرفا کليک فرمودن. ولی فعلا از اين خبرا نيست. دو تا دليل هم داره. يکيش اينه که يه سری حرفايی هست که از اون چرت و پرتا مهمترن. (چرت و پرت های مهمتر!) که اول خواستم اونا رو بنويسم. دليل دومش هم اينه که ما واسه دو ساعت 13 تا حاشيه می نوشتيم؛ خب واسه 5 روز بايد يه کم! بيشتر بنويسيم که اين کار خطير رو قراره چند نفره با هم انجام بديم. به زودی!
------------------------------------------------------------------------------------------------------
...با اين سفر می فهمم که تا حالا زيارت نکردم. وقتی همه با هم در اولين تشرف نامش را صدا می زنند و اشک می ريزند و می خوانند تازه می فهمم به کجا آمده ام. چشمانم را می بندم و از او می خواهم مرا هم از آنان حساب کند. وقتی ساکت می گويد بعد از اذن دخول آمدن اشک نشانه اجازه امام است تازه می فهمم تا حالا بی اجازه می آمدم...
------------------------------------------------------------------------------------------------------
با خيليا دوستم. ولی هميشه دوستای صميمی خيلی کمترن. اين سفر فرصت خيلی خوبی بود تا روابطم با خيليا تغيير بکنه. فکر می کنم خيلی ها رو بهتر شناختم. دوستای صميميم بيشتر شدن.
------------------------------------------------------------------------------------------------------
نميشه از سفر نوشت و از کارگزارانش تشکر نکرد. هر چند به قول آقا سيد طرف معاملشون ما نبوديم.
------------------------------------------------------------------------------------------------------
موقع خداحافظی واقعا سخت بود جلوی اشک رو گرفت. بغض رو مخفی کرد. و يه لبخند تحويل همه داد.
------------------------------------------------------------------------------------------------------
اميدوارم همه دوستان آزارها و اذيت ها و غيبت ها و فحش ها و کتک ها و غيره ها رو حلال کنن. من که همه رو حل کردم.
------------------------------------------------------------------------------------------------------
همه کسانی که تا دوشنبه ساعت يک بامداد برای من کامنت گذاشته بودن رو دعا کردم. اگه تو اين چند وقته اتفاق خوبی براشون افتاده بدونن از دعای من بوده. اگهرم اتفاق بدی براشون افتاده از تيرگی دلشون بوده!

محمد

پيام هاي ديگران ()



 
 


درباره وبلاگ

صفحه اصلي
آرشيو
فرستادن نظرات


اسفند 82
بهمن 82
دى 82
آذر 82
آبان 82
مهر 82
شهريور 82
مرداد 82
تير 82
خرداد 82
ارديبهشت 82
فروردين 82
اسفند 81
بهمن 81
دى 81
آذر 81
آبان 81
مهر 81


:برادر عزيزم


دوستان


* به روز شده در 24 ساعت اخير*

آرشيو
 


Email me from HERE:


پاورد باى:

پرشين بلاگ