نصرا...سکرتر

 

حالا كه سـكه قلـب خيـليـا  سـيا شده      حالا كه شهر شلوغ اينجورى بي صفا شده
يكى كه تا آخرش وايــسه پاي رفاقتـش     سـاده پيدا نمـيشـه ، عيـنـهو  كـيميا  شـده


   

دوشنبه ٢۳ دی ،۱۳۸۱

يک روز

 

روزی عيسی(ع) مريم را در خواب ديد. از او پرسيد که آيا حاضر است که به دنيا بازگردد. مريم پاسخ داد بله. عيسی پرسيد چگونه است که اکنون که در نعمتهای بهشتی هستی حاضر به بازگشت به اين دنيايی؟ مريم پاخ داد ارزش يک روز عبادت و بندگی خدا در دنيا آنقدر والاست که حاضرم برای آن از اين نعمتها چشم بپوشم.
چند تا از اين « يک روز» ها را از دست داده ايم؟ چند تا برايمان باقی مانده است؟

محمد

پيام هاي ديگران ()



 
 


درباره وبلاگ

صفحه اصلي
آرشيو
فرستادن نظرات


اسفند 82
بهمن 82
دى 82
آذر 82
آبان 82
مهر 82
شهريور 82
مرداد 82
تير 82
خرداد 82
ارديبهشت 82
فروردين 82
اسفند 81
بهمن 81
دى 81
آذر 81
آبان 81
مهر 81


:برادر عزيزم


دوستان


* به روز شده در 24 ساعت اخير*

آرشيو
 


Email me from HERE:


پاورد باى:

پرشين بلاگ