نصرا...سکرتر

 

حالا كه سـكه قلـب خيـليـا  سـيا شده      حالا كه شهر شلوغ اينجورى بي صفا شده
يكى كه تا آخرش وايــسه پاي رفاقتـش     سـاده پيدا نمـيشـه ، عيـنـهو  كـيميا  شـده


   

پنجشنبه ۱٢ دی ،۱۳۸۱

اين يکی ديگه واقعيه

 

هدی خانوم لطف کردن جوابای حقيقی رو واسمون ميل کردند. راستش می خواستم امروز در جواب يکی از دوستان يه چيزايی رو درباره طنز بنويسم که موکول ميشه به فردا. انم پاسخ های حقيقی هدای يک:
ببخشيد ما امروز با شخص ديگه اي قرار مصاحبه داريم. لطفا اصرار نکنيد.
:: منظورتون چيه...؟
- من که حسابي گيج شدم! لطفا يه کم توضيح بدهيد.
:: من بايد توضيح بدم يا شما...؟ الان سه روزه دارم کارامو رديف ميکنم که بيام مصاحبه * آخر سر ميگيد با کسه ديگه اي مصاحبه دارين...؟!!
- ..........
:: چرا دهنت وا مونده آقا؟
- راستش من فکر نميکردم شما همون باشيد که همه ميدونن...شما نثر واقعا زيبايي داريد و يه دختر ۱۶ ساله نميتونه به اين شکل زيبا و جذاب بنويسه...؟!
::براي آخرش : اين نظر لطف شماست. ولي اگه همه مثل شما فکر ميکردن * همه وبلاگ نويسا ميشدن دروغگو !
-يعني مي خواهيد بگوييد که اين شخصيتي که من خيال ميکردم ساختگي بوده...؟:: حالا چرا منو ميزني... عجبا...خوبه خودش خيال ميکرده !
- ببخشيد، ميشه يه کم بيشتر توضيح بدهيد. من که چه عرض کنم فکر کنم هيچ کدام از خواننده ها چيزي نهفمن.
:: شما رو که واضحه..تا فردا صبحم بشينم توضيح بدم نميگيريد..ولي خواننده ها چرا... اونا منو خوب ميشناسن !
- لطفا بحث رو عوض نکنيد.
:: حالا اين شد عوض کردن بحث؟!! شما راست راستي خبر نگاريد...؟!
- الان تازه معني جمله قبليتون رو مي فهمم.
:: ... يعني تا حالا نميدونستين که شما ..واي...همه رو چراغ برق ميگيره ما رو يعنـــــــــي يه خبرنگار !
- ببخشيد
:: خدا ببخشه . به جاي عذر خواهي* برو سوال کردن ياد بگير !
ـ بهتره برگرديم سراغ سوژه اصلي...
:: من تو سوژه اصلي هستم شما فرعي زدي برگرد!
- فکر نمي کنيد اين کارهاي شما بري نوجوان ها بدآموزي داشته باشه؟
:: چه کارهايي...؟ ها خاطراتم رو که ميگيد...؟( تو رو خدا ميبينيد سوال رو هم مثل آدما نميپرسه... حالا خدا رو شکر من زرنگم !) نه..خيلي هم خوب آموزشي داره تازه پرورشي هم داره ! يعني شما که ما شالا هر دفعه مياي يه مشت نظر ميدي تا حالا اينو نفهميده بودي...؟!!
- خب اين هم براي خودش نظري هست.
:: کدوم...؟ اينکه من خوب طنزي مينويسم يا اينکه شما نميگيري...؟(واي خدايا اين چه بلاي بود نازل شد!)
ـ هر دو تا شون...
:: پس بهتر بود جملتونو جمع ميبستين..."نظري" مفرده... به سوالم جواب نداديد شما راست راستي خبرنگاريد..؟
-
- چرا شخصيت هادي انقدر منفعل است و هميشه شما در نبردهاتون پيروز مي شويد؟ اين يک جور تفکرات فيمينيستي رو به خواننده القا ميکنه.
:: سوال قشنگي بود( چه عجب!) نه داداش من خودش يکم دست و پاچلفتي هست... يعني چه جوري بگم.. ها مثلا وقتي تهران ميرفت نون بخره... نون زودتر از خودش ميرسيد خونه..چون هميشه خدا مينداختش تو جوب ! يا مثلا هميشه مامان چايي اول رو که بهش ميده يه چايي ديگه هم آماده ميکنه..چون همه مطمئنيم چايي اول رو ميز ميخوره نه هادي! فکر کنم دلايلم کافي باشه..!
:: بعدشم اگه خواستي اين مصاحبه رو بچاپي* ميون حرفاي من کلي عکس و صورتک نذاري ها..خواننده ها فکر ميکنن کارتونه !بذار براي يه دفعه کارت مثل آدما باشه!
- من سعيم را مي کنم ولي نميدونم که ميتونم ولي ميدونم که نميتونم!
:: حداقل علامت تعجب رو زياد نکن... مردم فکر ميکنن که خدايي نکرده شما خنگيد!(در ضمن شما که طنز نمينويسيد)
ـ چشم...
-خوب حالا صحبت ديگه اي براي خواننده ها نداريد؟
:: همشون رو دوست دارم و خوشحالم که شما متوجه شديد چه قدر من متواضع * صبور
* انتقاد پذير و خوش برخورد هستم.
- خيلي ممنون که وقتتون رو به ما دادين. ولي از اين حرفا گذشته قبلا هم گفتم شما هم واقعا زيبا خاطره مي نويسيد*هم واقعا شاد مي نويسيد.
::آهاء ! حالا شد ! چشماتون قشنگ ميخونه... راستي کدام دانشگاه افتخار دادن ليسانس خبرنگاري را به شما داشت

توضيح :اسماي که تو اين مصاحبه به کار رفته* همشون واقعين و اصلا اتفاقي نبوده !! در ضمن ما هميشه دوست هستيم.چه قبل از مصاحبه چه بعد از اون!

محمد

پيام هاي ديگران ()



 
 


درباره وبلاگ

صفحه اصلي
آرشيو
فرستادن نظرات


اسفند 82
بهمن 82
دى 82
آذر 82
آبان 82
مهر 82
شهريور 82
مرداد 82
تير 82
خرداد 82
ارديبهشت 82
فروردين 82
اسفند 81
بهمن 81
دى 81
آذر 81
آبان 81
مهر 81


:برادر عزيزم


دوستان


* به روز شده در 24 ساعت اخير*

آرشيو
 


Email me from HERE:


پاورد باى:

پرشين بلاگ