نصرا...سکرتر

 

حالا كه سـكه قلـب خيـليـا  سـيا شده      حالا كه شهر شلوغ اينجورى بي صفا شده
يكى كه تا آخرش وايــسه پاي رفاقتـش     سـاده پيدا نمـيشـه ، عيـنـهو  كـيميا  شـده


   

یکشنبه ٢٤ آذر ،۱۳۸۱

شيمی... علامه حلی...

 

بازم ديروز سر کلاس شيمی يه سوال لاينحل! مطرح شد. و باز دوباره هم استاد گيـــر داد که کيا علامه حلی اين؟!!!و باز دوباره ما در يک اقدام دسته جمعی هيچ کدوم اعلام موجديت نکرديم! آخه يکی نيست به اين استاد بگه که اصلا تو دبيرستان ما انزجار از شيـــمی يه اپيدمی بود... تازه اندفه قضيه از دفه قبل حادتر بود چون استاد داشت دنبال يکی می گشت که بياد مسئله ها رو پای تخته حل کنه... خدا رو شکر به خير گذشت... من که اگه می رفتم پای تخته احتمالا باعث خنده 80-70 نفر ديگه می شدم بسکه شيمی بلدم!
اينم شانس ماست ديگه. حالا اگه استاد فيزيکی، چيزی از اين سوالا می کرد باز يه چيز!
احتمالا فردا يه چيزايی درباره ردندو می تونيد بخونيد

.
محمد

پيام هاي ديگران ()



 
 


درباره وبلاگ

صفحه اصلي
آرشيو
فرستادن نظرات


اسفند 82
بهمن 82
دى 82
آذر 82
آبان 82
مهر 82
شهريور 82
مرداد 82
تير 82
خرداد 82
ارديبهشت 82
فروردين 82
اسفند 81
بهمن 81
دى 81
آذر 81
آبان 81
مهر 81


:برادر عزيزم


دوستان


* به روز شده در 24 ساعت اخير*

آرشيو
 


Email me from HERE:


پاورد باى:

پرشين بلاگ