نصرا...سکرتر

 

حالا كه سـكه قلـب خيـليـا  سـيا شده      حالا كه شهر شلوغ اينجورى بي صفا شده
يكى كه تا آخرش وايــسه پاي رفاقتـش     سـاده پيدا نمـيشـه ، عيـنـهو  كـيميا  شـده


   

پنجشنبه ٧ آذر ،۱۳۸۱

تا حالا شمام اينجوری شديد؟

 تا حالا شده يکی رو ببينيد بعد فکر کنيد که قبلا يه جايی ديدينش، هرچی هم فکر کنيد نفهميد کجا... بعدم به اين نتيجه برسين که اصلا هيچ جايی نديدينش.
تا حالا شده فکر کنين يه صحنه هايی براتون تکراريه يا مثلا يه جايی قبلا ديدينشون؟ بعد بفهميد که عين اون صحنه رو تو خواب ديدين. خيلی وختا اين اتفاق می افته که ما تو خواب به آينده سفر می کنيم. البته اکثرا هنگامی که بيدار می شيم چيزی از خواب يادمون نمی آد، ولی وقتی که بعدا تو اون صحنه قرار بگيريم يا اون آدمو ببينيم يه چيزايی يادمون می آد... من از اين حس خيلی استفاده می کنم. مثلا وقتی راهنمايی بوديم و داشتيم واسه کنکور دبيرستانمون درس می خونديم، يه شب يه مراسمی تو دبيرستان بود مام رفتيم. من حس می کردم همه سوراخ سنبه های دبيرستان رو بلدم .شروع کردم به گشت زدن. هر جايی رو که می ديديم حس می کردم قبلا هم ديدمش. از اون موقعم ديگه مطمئن بود کنکور دبيرستان قبول می شم... يا مثلا وقتی آدمايی رو می بينم که حس می کنم قبلا ديدمشون می فهمم که بعدا با هم کلی رفيق می شيم اين آشنايی مربوط به آينده است...
... می گن وقتی امام زمان ظهور کنه همه مردم يه چنين حسی بهشون دارن...

محمد

پيام هاي ديگران ()



 
 


درباره وبلاگ

صفحه اصلي
آرشيو
فرستادن نظرات


اسفند 82
بهمن 82
دى 82
آذر 82
آبان 82
مهر 82
شهريور 82
مرداد 82
تير 82
خرداد 82
ارديبهشت 82
فروردين 82
اسفند 81
بهمن 81
دى 81
آذر 81
آبان 81
مهر 81


:برادر عزيزم


دوستان


* به روز شده در 24 ساعت اخير*

آرشيو
 


Email me from HERE:


پاورد باى:

پرشين بلاگ