نصرا...سکرتر

 

حالا كه سـكه قلـب خيـليـا  سـيا شده      حالا كه شهر شلوغ اينجورى بي صفا شده
يكى كه تا آخرش وايــسه پاي رفاقتـش     سـاده پيدا نمـيشـه ، عيـنـهو  كـيميا  شـده


   

جمعه ۱ آذر ،۱۳۸۱

در حاشيه سفر

 
لطفا همسفران نخوانند ( هنوز جای قبليی ها درد می کند!)

12-13) همه پيشبينی هايی که در توصيه های ايمنی انجام گرفته بود به وقوع پيوست. اين اتفاق را به خودم تبريک می گويم.
11-13) قبل از اينکه بريم سر اصل مطلب: آقا جون ما هم مرام و اين حرفا سرمو ن می شه براس همين می خواستيم قبل از رسيدگی به حاشيه ها از جناب پوريا به خاطر زحمت هايی که کشيدند حسابی تشکر کنيم. آقا پوريا خسته نباشی. همچنين يه تشکر از لولک و شهاب.
10-13) کی می گه محبت های وبلاگی مجازيه. نه خير! محبت هاش که هيچی خشم هاو نفرت هاش هم کاملا حقيقيه! نمونش اون چندتا توگوشيه پوريا به خاط توصيه ها!
9-13) يه آقای وبلاگ نويس بسيار مشهور و مردمی به طور خفيه همسفر ما بودن (تو ليست 1+ يه بنده خدای ديگه ای بودن.) مام تو کل سفر کنار ايشون تو اتوبوس نشستيم. واقعا هم صحبت شدن با آقای 1+ خيلی حال داد. چند وختی بود که می خواستم با يه نفر چند سال بزرگتر از خودم يه کم صحبت کنم. اين جناب 1+ هم از اون کسانی بودن که هم صحبت شدن باهاشون خيلی واسه آدم سود داره.
8-13) قرار بود يه همسفر هم از يکی از کشورهای اروپايی داشته باشيم که هرچی منتظرش شديم نرسيد احتمالا خلبان هواپيماشون مثل راننده اتوبوس ما بوده!
7-13) داخل اوتوبوس دوستان مشغول مولودی خوندن و کف زدن بودند. اما يه نکته خيلی جلب توجه می کرد واون اينکه دست زدن تو اين مراسم کاملا اختياری! بود ولی فقط اگه دست نمی زدی اونوخت جای دست نزدنت درد می گرفت!
6-13) اين آقا سيد خيلی مرد شريفيه! دوتا تو سری که به آدم می زنه 37 بار از آدم حلاليت می طلبه
!( انگاری که داره می ره عمليات)
5-13) اندفه چون عمليات معارفه انجام نگرفت ما با چند تا از خانومای وبلگ نويس آشنا نشديم و بنابراين فقط می تونيم از اون چندتايی که باهاشون آشنا بوديم بنويسيم.
4-13) من و محمود قضيه پفک رو کاملا جدی گرفته بوديم و من 7 تا و محمود هم 5 تا لينا نمکی اورده بوديم که اين کار مورد سرزنش بعضی از دوستان قرار گرفت. و صد البته خود عمه خانوم هم انگار قضيه پفک رو جدی نگرفته بود!
3-13) بين دوستان سايموند و ساکت خيلی با هم رقابت سخت انتخاباتی داشتند... ماهم به عنوان ستاد تبليغاتی پسر ساکت انتخاب شديم... اين هام شعار های انتخاباتی: « دنيايی ساکت با رأی دادن به پسر ساکت» « آلودگی صوتی، استعفا استعفا»
2-13) يه نقل قول از آقا يوسف: « اين سکرتر خيلی مارمولکه اينجا هيچی حرف نمی زنه بعد میره تو وبلاگش همه رو می کوبه» (بدون شرح!)
1-13) چون تو اوتوبوس جا کم اومد و بعضيا ويساده بودن وختی از عوارضی رد می شديم همشون مجبور بودن يه جوری بشينن... فقط مشکل اونجا بود که محمودِ نشسته می شد تازه هم قد لولکِ ايستاده!
13) راننده اوتوبوس خيلی مرد شريفی بود! فقط جند بار گفتمان های لولک و پوريا باهاش خيلی بلند بود!
1+13) در حين انجام دادن تفريحات سالم بوديم که يهو متوجه شديم موبايل پوريا دست ماست. مام خواستيم با بينی معاوضه کنيم که يه زنگ ناگهانی موبايل همه چيز رو خراب کرد.
2+13) پير مغان چند بار خواست از گير ما در بره که با تدبيرهای دوستان نقشه اش نقش بر آب شد. بعد از اون هم کيف و کارت و شلوار(؟) ايشون دست دوستان گرو بود که نکنه پير از قفس بپره.
3+13) جمله هفته: « آقای سفير خيلی آدم تيز و خوش قولی می باشد»
4+13) راه رفتن لولک و رزمنده در کنار هم واقعا هنری بود...(توضيح: لولک حدودا يک دهم رزمنده می باشد) اينو لولک گفت ننويسيها.... منم که سرم درد می کنه واسه اين کارا!
5+13) وختی داشتيم از جمکران بر می گشتيم شهاب يه چفيه به سبک روسری انداخته بود رو سرش (از فرط سرما و...) و پير مغان هم دست انداخته بود گردنش. اين صحنه از پشت خيلی رمانتيک و زيبا بود ولی حيف تا من به لولک گفتم و لولک رفت از رزمنده دوربين گرفت صحنه خراب شد. وای اگه خراب نمی شد...
6+13) داشت يادم می رفت اين رژيم گرفتن و Under weight بودن خانوم ها خيلی چيز خوبيه... شهاب هر 5 دقيقه يه بار يه پيتزا میاورد که حدود يک دهمش خورده شده بود. مام بقيشو به طرز فجيعی نوش جان می کرديم.
7+13) راستش نه قلمم نه انگشتام و نه کيبردم توان اينو که درباره مسائل جدی سفر چيزی بنويسن ندارن... اونا رو می تونيد از وبلاگای بقيه همسفران بخونين...

محمد

پيام هاي ديگران ()



 
 


درباره وبلاگ

صفحه اصلي
آرشيو
فرستادن نظرات


اسفند 82
بهمن 82
دى 82
آذر 82
آبان 82
مهر 82
شهريور 82
مرداد 82
تير 82
خرداد 82
ارديبهشت 82
فروردين 82
اسفند 81
بهمن 81
دى 81
آذر 81
آبان 81
مهر 81


:برادر عزيزم


دوستان


* به روز شده در 24 ساعت اخير*

آرشيو
 


Email me from HERE:


پاورد باى:

پرشين بلاگ