نصرا...سکرتر

 

حالا كه سـكه قلـب خيـليـا  سـيا شده      حالا كه شهر شلوغ اينجورى بي صفا شده
يكى كه تا آخرش وايــسه پاي رفاقتـش     سـاده پيدا نمـيشـه ، عيـنـهو  كـيميا  شـده


   

دوشنبه ٢٧ آبان ،۱۳۸۱

امير جبلی

 نمی دونم مطلب «سازمان صنعتی-امنيتی شريف» رو خوندين يا نه.... بهرحال من امروز باز دوباره رفتم اونجا تا رفيقم رو پيدا کنم. البته اين بار با هماهنگی يکی از دوستام که همونجا درس می خونه رفتم تا اون کارتشو گرو بذاره. ولی از شانس گند ما امروز تو شريف خير سرشون تحصن بود. برای همينم هيشکی رو غير از دانشجوهای خودشون را نمی دادن!!! رو بزرگترين اعلاميشون هم نوشته بودن بنا بر يه سری مسائل اين تحصن فقط برای دانشجوای شريفه... تو هيچ کدوم از اعلاميه ها اسمی از آغاجری و اين حرفا نبود... تو همش نوشته بودن فقط شريفی ها.....7 8 نفر هم وايساده بودن دم در که نکنه يه غير خودی بياد براشون تحصن کنه! مام اندفه هم دست از پا دراز تر با حال گرفته از همونجا پياده برگشتيم ميدون انقلاب دانشگاه باجنبه خودمون!بعدم از فرط عصبانيت اين داستان رو برای هر کی تو دانشگاه ديدم تعريف کردم از جمله جناب رتبه 3 کنکور که در جواب فرمودن به خاطر همينه که نرفتن شريف و اومدن اينجا...... خلاصه وختی اينو برای يکی ديگه از دوستام تعريف کردم... با شنيدن اسم رفيقمون يهو چشاش 4 تا شد و فهميديم که رفيقمون رفيق رفيقمون هم هست.... شماره تلفونشو گرفتم... شماره ای که 10 سال نداشتمش.... حالا جرأت نمی کنم بهش زنگ بزنم... وای فکر کنم الآن همتون دوست داشتين جای من بودين...اين دلهره و کنجکاوی چه حالی ميده!!!

محمد

پيام هاي ديگران ()



 
 


درباره وبلاگ

صفحه اصلي
آرشيو
فرستادن نظرات


اسفند 82
بهمن 82
دى 82
آذر 82
آبان 82
مهر 82
شهريور 82
مرداد 82
تير 82
خرداد 82
ارديبهشت 82
فروردين 82
اسفند 81
بهمن 81
دى 81
آذر 81
آبان 81
مهر 81


:برادر عزيزم


دوستان


* به روز شده در 24 ساعت اخير*

آرشيو
 


Email me from HERE:


پاورد باى:

پرشين بلاگ