نصرا...سکرتر

 

حالا كه سـكه قلـب خيـليـا  سـيا شده      حالا كه شهر شلوغ اينجورى بي صفا شده
يكى كه تا آخرش وايــسه پاي رفاقتـش     سـاده پيدا نمـيشـه ، عيـنـهو  كـيميا  شـده


   

شنبه ۱۸ آبان ،۱۳۸۱

تبريک و................حسودی

 تبريک. بالاخره خانواده ما هم از صوفی ها پر بلاگرتر شد! بعد از من و علی اينم از جديدا:
لات جوانمرد برادر عزيز بنده که قراره از فردا شروع کنه و فکر می کنم درباره طراحی و انيمشن و 3D و اين حرفا باشه.
من حامد 15 سال دارم داداش علی پسر خاله دوم ما
و مهمان ويژه: خاله55 خاله عزيز همه ما (توضيح اينکه نه اون خاله که مامان علی و حامده و نه اون خاله که اون ور آباست!)
قابل توجه پريا خانوم که حالا می تونن همه اينها رو باهم تو سر ما بزنن! که البته اين کار (تو سر زدن مختص ايشون نمی شه. پريروز دم در خونه پوريا اينا اومديم خير سرمون سلام کنيم:
من-سلام
پير مغان-سلام، راستی اين3tar از فاميلای شماست؟
بازم من- سلام
خون- سلام، چرا پسرخالت نيومد؟
من بدبخت- سلام
لولک- سلام، اين پسرخالت چند سالشه؟
منِ...- سلام
آقا يوسف-سلام آقای سکرتر، پس پسرخالت کو؟
(ياس خانوم هم احتمالن تو دلشون همين حرفا رو زدن!)

ولی... ولی موقع خداحافظی يه اتفاق خيلی خوبی افتاد که به همه اين خفت ها!! می ارزيد: مامان پوريا به ما گفت که خيلی بامزه و جالب می نويسيد.......................
..................................... واين جواب محکمی بود به همه دوستان خوشگل ما...

ٌْْْضمنن اگه يادداشت پايينی رو بخونيد می فهميد که امروز يه خبرايی هست!!!

محمد

پيام هاي ديگران ()



 
 


درباره وبلاگ

صفحه اصلي
آرشيو
فرستادن نظرات


اسفند 82
بهمن 82
دى 82
آذر 82
آبان 82
مهر 82
شهريور 82
مرداد 82
تير 82
خرداد 82
ارديبهشت 82
فروردين 82
اسفند 81
بهمن 81
دى 81
آذر 81
آبان 81
مهر 81


:برادر عزيزم


دوستان


* به روز شده در 24 ساعت اخير*

آرشيو
 


Email me from HERE:


پاورد باى:

پرشين بلاگ