نصرا...سکرتر

 

حالا كه سـكه قلـب خيـليـا  سـيا شده      حالا كه شهر شلوغ اينجورى بي صفا شده
يكى كه تا آخرش وايــسه پاي رفاقتـش     سـاده پيدا نمـيشـه ، عيـنـهو  كـيميا  شـده


   

یکشنبه ۱٧ خرداد ،۱۳۸۳

 

 

حتى وقتى آدم اساسى افسرده و بدبخت! هم باشه، خيلى راحت مى تونه بخنده. يه كار خيلى راحت كه ميشه كرد اينه. سه نفر. مثلا سه تا داداش. دو نفرشون به هم خيره ميشن و يكى ديگه سعى ميكنه اين دو نفر رو بخندونه. هر كى زودتر خنديد باخته. اين موقع ها هرچى هم كه افسرده باشى به كوچترين تيكه ميخندى.

 

چند روز پيش. در عرض چند دقيقه انقدر همين جورى خنديدم كه خيليا تو چند ماه هم انقدر نمى خندند.

 

محمد

پيام هاي ديگران ()



 
 


درباره وبلاگ

صفحه اصلي
آرشيو
فرستادن نظرات


اسفند 82
بهمن 82
دى 82
آذر 82
آبان 82
مهر 82
شهريور 82
مرداد 82
تير 82
خرداد 82
ارديبهشت 82
فروردين 82
اسفند 81
بهمن 81
دى 81
آذر 81
آبان 81
مهر 81


:برادر عزيزم


دوستان


* به روز شده در 24 ساعت اخير*

آرشيو
 


Email me from HERE:


پاورد باى:

پرشين بلاگ