نصرا...سکرتر

 

حالا كه سـكه قلـب خيـليـا  سـيا شده      حالا كه شهر شلوغ اينجورى بي صفا شده
يكى كه تا آخرش وايــسه پاي رفاقتـش     سـاده پيدا نمـيشـه ، عيـنـهو  كـيميا  شـده


   

شنبه ٢٧ مهر ،۱۳۸۱

زنگ

 از همه متشکر...وقتی پيام ها رو خوندم حس کردم بی خودی اين همه کشش داديم...دوستی ارزشش خيلی بيشتر از اين حرفاست...جمعه قرار بود بريم کوه...بهش زنگ زديم که بياد ولی حيف خونه نبودن...ولی حتما امشب دوباره بهش زنگ می زنم...ولی اينبار بدون ترديد...
بازم ممنون...اين دوستی دوباره رو من مديون همه شما هستم.....

محمد

پيام هاي ديگران ()



 
 


درباره وبلاگ

صفحه اصلي
آرشيو
فرستادن نظرات


اسفند 82
بهمن 82
دى 82
آذر 82
آبان 82
مهر 82
شهريور 82
مرداد 82
تير 82
خرداد 82
ارديبهشت 82
فروردين 82
اسفند 81
بهمن 81
دى 81
آذر 81
آبان 81
مهر 81


:برادر عزيزم


دوستان


* به روز شده در 24 ساعت اخير*

آرشيو
 


Email me from HERE:


پاورد باى:

پرشين بلاگ