نصرا...سکرتر

 

حالا كه سـكه قلـب خيـليـا  سـيا شده      حالا كه شهر شلوغ اينجورى بي صفا شده
يكى كه تا آخرش وايــسه پاي رفاقتـش     سـاده پيدا نمـيشـه ، عيـنـهو  كـيميا  شـده


   

پنجشنبه ۱۸ مهر ،۱۳۸۱

از همه متشکرم

 بعد از سلام
نمی دونم چه جوری شروع کنم. اولش که این کارو شروع کردم فکر نمی کردم اینقدر سریع اینقدر! رفیق پیدا کنم. شما ها {همه کسایی که به اینجا سر می زنین} خیلی مهربونین. چون خیلی زود منو هم به عنوان یه رفیق قبول کردید. من قبلا همه حرفامو تو دلم می نوشتم. یه خوبیایی داره مثلا برای خوندش لازم نیست پول اینترنت بدی یا اینکه فضاش هیچ وقت پر نمیشه اما بدیش اینه فقط مشتریش خودتی. فقطِ فقط...
اما الآن که آمار بازدید از این صفحه داره 3 رقمی می شه حسرت می خورم که چرا از اول تابستون این کارو شروع نکردم. می دونید پارسال من یادداشت های قبل کنکور رو تو همون جای قبلی می نوشتم ولی اگه اینجا می نوشتم هم به درد خودم میخورد هم شاید به درد جماعت کنکوری یا تابستون که کلی از وقتمو صرف دوست شدن با یه سری بنده خدا از سراسر دنیا کردم که نمونش همن یادداشت خارجکی چند روز پیشه...

خب دیگه بقیش باشه برای بعد. سخنرانی!!! مو با یه شعر از سهراب به پایان میبرم.

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
...........................صحنه پیوسته به جاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد
....................................................................................
راستی آهنگ متن رو هم عوض کردم..فعلا از عمو سيبيلو تا بعد

محمد

پيام هاي ديگران ()



 
 


درباره وبلاگ

صفحه اصلي
آرشيو
فرستادن نظرات


اسفند 82
بهمن 82
دى 82
آذر 82
آبان 82
مهر 82
شهريور 82
مرداد 82
تير 82
خرداد 82
ارديبهشت 82
فروردين 82
اسفند 81
بهمن 81
دى 81
آذر 81
آبان 81
مهر 81


:برادر عزيزم


دوستان


* به روز شده در 24 ساعت اخير*

آرشيو
 


Email me from HERE:


پاورد باى:

پرشين بلاگ