نصرا...سکرتر

 

حالا كه سـكه قلـب خيـليـا  سـيا شده      حالا كه شهر شلوغ اينجورى بي صفا شده
يكى كه تا آخرش وايــسه پاي رفاقتـش     سـاده پيدا نمـيشـه ، عيـنـهو  كـيميا  شـده


   

جمعه ٢٩ فروردین ،۱۳۸٢

در تمثيل نمودن، کايوت را و التفات ننمودن اصحاب

 

ای نصرالله! تو را بايد تخته نمودن درب اين مکان، اما نه فردا که همين زمان. که بزرگان همی گفته اند از قديم، من باب مثال همين لقمان حکيم، که حکمت وی زبانزد خاص و عام است. و بنده را غرض از ذکر نام او آوردن اين کلام است: « ای پسر! هرگاه حرفی به اشارت خواستی زد و ديگران را عاجز از درک آن ديدی، همان بهتر آنکه بی خيال گردی که تو گنگ خواب ديده ای و عالم تمام کر...»

و اکنون اين حکايت ماست، که نکته ای نغز بگويی، راست. و ديگران آن را هيچ نيارند به رو، که اين همان حکايت موست و پيچش مو، ابروست و اشارت های ابرو.

برای تمثيل از فانی بودن دنيا و موقت بودن ما فيها، نمادی در شمال غرب وبلاگ می گذاری که نمادی است از ناپايداری. که گر در اين عالم برای نجات خويش جهدی نکنی و از همت خويش مايه نگذاری، دير يا زود در حضيض جان سپاری.
که اين تمثيل افزون بر آن نمادی است از تلاش و نرسيدن؛ با پای Cayot به دنبالRoad runner دويدن. و نمونه ايست از اميدواری، و اينکه هيچ گاه از شکست نهراسی.
باشد که اين نغز گفتار بر دل شما نوری باشد هادی راه، که گر مؤثر نيفتد چيزی نماند جز افسوس و آه.

محمد

پيام هاي ديگران ()



 
 


درباره وبلاگ

صفحه اصلي
آرشيو
فرستادن نظرات


اسفند 82
بهمن 82
دى 82
آذر 82
آبان 82
مهر 82
شهريور 82
مرداد 82
تير 82
خرداد 82
ارديبهشت 82
فروردين 82
اسفند 81
بهمن 81
دى 81
آذر 81
آبان 81
مهر 81


:برادر عزيزم


دوستان


* به روز شده در 24 ساعت اخير*

آرشيو
 


Email me from HERE:


پاورد باى:

پرشين بلاگ