نصرا...سکرتر

 

حالا كه سـكه قلـب خيـليـا  سـيا شده      حالا كه شهر شلوغ اينجورى بي صفا شده
يكى كه تا آخرش وايــسه پاي رفاقتـش     سـاده پيدا نمـيشـه ، عيـنـهو  كـيميا  شـده


   

یکشنبه ٢۸ دی ،۱۳۸٢

 

 

الان 2 ساعت بعد از امتحان رياضى مهندسى تقريبا هيچى از درس يادم نمونده. عجب درسيه واقعا. هرچى نكات و مباحث بنجل تو رياضى هست، جمع‌آورى شده! پاس مى‌كنم! ميان‌ترم شدم 10/7 و الان هم  ديگه هر كارى كه سر امتحان كرده باشم 3 نمره رو مى‌گيرم. نه؟

 

داشتم واسه يكى از بچه‌هاى مدرسه تعريف مى‌كردم چه‌جورى سر فلان امتحان تقلب كردم. يهو به اين فكر افتادم من ديگه چه‌جورى دو روز ديگه مى‌خوام به اين بگم كه تقلب نكن!

 

قابل توجه دوستانى كه مى‌گن من دارم درس مى‌خونم و وقت نمى‌كنم وبلاگ بنويسم. اصلا هم اينجورى نيست. اين چند وقته همش آنلاين بودم. حس نوشتن نيست. اگه باور نداريد مى‌تونيد از اين بپرسيد كه من يك ساعت مونده به امتحان رياضى مهندسى داشتم باهاش چت مى‌كردم!

 

محمد

پيام هاي ديگران ()



یکشنبه ٢۱ دی ،۱۳۸٢

 

 

1) بعضى آدما هستن اولى كه مى‌بينيشون فكر مى‌كنى خيلى بارشونه. خيلى چيزا بلدن و آخر مرام و معرفتن. بعد از چند وقت كه بيشتر باهاشون آشنا مى‌شى مى‌بينى كه نه. اينطوريام نيست.

 

2) بعضى از آدما هستن كه از اول معلومه كه كارشون تو يه زمينه اى‌ درسته. وقتى هم كه بيشتر بهشون نزديك مى‌شى بازم همين جوره.

 

3) بعضى از آدما هستن كه اولى كه مى‌بينشون احساس خاصى بهت دست نمى‌ده. نه از تيپ و قيافشون معلومه چى بارشونه، نه مدام از موفقيت‌هاشون حرف مى‌ زنن. ولى‌ هرچى‌ بهشون بيشتر نزديك مى‌شى، مى‌بينى كه چقدر كارشون درسته.

 

1) معلم فيزيك سوم دبيرستانمون چند وقتى رفت مسافرت. جاش يكى ديگه اومد. همش از اينكه كجا كار مى‌كنه و چقدر كارش درسته حرف مى‌زد. يه چيزايى مى‌گفت، بعد مى‌گفت اينو بيرون از اين كلاس به كسى نگيد! اينا از اسرار سازمان انرژى اتميه. بعد كه معلم خودمون اومد فهميديم كه اكثر سوالهاى ساده فيزيك سوم دبيرستان رو هم برامون اشتباه حل كرده بود.

 

2) يه معلم فيزيك داشتيم همش مى‌گفت شيوه‌هاى‌ درس دادنش منحصر به فرده. آخر ابتكاره. واقعا هم خيلى خوب درس مى‌داد. به خاطر همين شيوه تدريس جديدش هم كلى رفت آمريكا و كنفراس داده و اينا!

 

3) ناظم حياط دبيرستانمون يه پيرمرد خيلى ساده بود كه معلم ورزش هم بود. بسكتبالش هم خوب بود. وقتى مرد فهميديم مهندس معمارى بود از انگليس. كلى‌ هم هنرمند و بود چند تا نمايشگاه هم برگزار كرده بود. عكس اون گاو رو شيشه‌هاى شير قديمى هم از طرحاى اون بود.

 

اصولا وقى آدم تو كار خودش، و تو زندگيش، به اون مرحله‌اى‌ مى‌رسه كه احساس رضايت مى‌كنه، ديگه براش مهم نيست كه بقيه كارش رو تحسين كنن.

 

محمد

پيام هاي ديگران ()



جمعه ۱٩ دی ،۱۳۸٢

 

 

فرهنگ اصطلاحات

قبل از نوشتن فرهنگ اصطلاحات بايد يک تشکر حسابی از عليرضا بکنم! توضيح ديگر اينکه خيلی از اصطلاحات به علت داشتن کلماتی بی‌ادبی سانسور شدند!

آبجى بازى: دختربازى، همشيره بازى

اتول زدن: با ماشين گشت زدن، دختربازى با     ماشين، علافي با ماشين، سگ چرخ

اتول انداختن: مسابقه دادن با ماشين. كل‌كل با ماشين. شيرين كارى كردن با ماشين

باباط يه انگل كثيفه: باباط اسم نوعى انگل است كه به خاطر شباهت آوايى با كلمه بابا استفاده مى‌شود.

بچك (bechek): خرج كن. پول بده. دوستانت را چيزى مهمان كن.

بچلس(becholos): معناى خاصى ندارد. بيا، برو، بده و ...

بچه‌هاى بالا: بچه بالاشهرى. بيشتر مايه‌دار بودن و سوسول بودن و كتك‌خور بودن مورد نظر است

بچه‌هاى پايين: بچه پايين‌شهرى. بيشتر با‌مرام بودن و با‌غيرت بودن و كتك‌زن بودن مورد نظر است.

بده بوبوسيمت: هنگام ميانجى‌گرى در دعوا استفاده مى‌شود. يا براى محبت ساختگى و به عنوان شوخى.

بسك (besok): معناى خاصى ندارد. به بچلس مراجعه شود.

پيل: دمده، از مد گذشته. جوات. بيشتر در مورد انسان‌ها به كار مى‌رود (نه كارها و اشيا) (مثلا: يارو خيلى پيله)

تريپى باهم نداريم: با هم رفاقتى و آشنايى نداريم. در مواقعى استفاده مى شود كه كسى بخواهد خودش را الكى به عنوان دوست و آشنا جا بزند و سوء‌استفاده كند.

چاقى: كلمه‌اى معدل يارو، براى صدا كردن كسى، آدم بى خاصيت.

چاقويى كردن: در دعوا از چاقو استفاده كردن، كسى را با چاقو زدن.

چوقيدن: رفتن، آمدن، دادن، گفتن، ديدن، خرج كردن، بستگى به ذوق و سليقه و موقعيت دارد. (مثال: اعصاب مارو چوقيدى، چوق كن اينجا، اينو بچوق)

چى: كلوچه!

خز (khaz): دمده، جوات، بيشتر در مورد كار، لباس، تيپ يا اخلاق به كار مى‌رود. (مثال: لباسو خز رفتى)

داچاقى: معادل كلمه «چاقى» با تاكيد بيشتر.

ذاغارت: خفن، كار شگفت يا خاص. هم معناى مثبت دارد و هم معناى منفى.

ستم: كارى كه انجام آن ملزم به سختى باشد. آدمى كه گير زياد مى‌دهد. (معلم، ناظم..)

سگ تو دهن: فحشى كه به علت آنكه معناى خاصى ندارد در مواقعى استفاده مى‌شود كه آدم بخواهد با ادب باشد و فحش هم بدهد.

سه كام حبس: شيوه كشيدن «سيگارى»، به اين صورت كه سه پوك به سيگار زده مى‌شود و دود در سينه حبس مى‌شود.

سيگاری: سيگار که با حشيش بارگذاری شده باشد.

شاف ديج: فحشى كه اصولا معناى خاصى ندارد. آدم كم فهم.

شر بگيريم: دعواى گروهى راه انداختن عليه كسى يا گروهى. اصولا هم بدون علت.

صنمى باهم نداريم:رجوع شود به: «تريپى با هم نداريم»

طلبه: پايه. آماده و علاقه‌مند براى انجام كارى.

عسل بانو: زيدى، دوست دختر. از نام آهنگ جديد سياوش قميشى گرفته شده است.

فرخوردن: ضايع شدن، كم آوردن.

فر دادن: دزديدن، پيچوندن، دودر كردن، كلاس نرفتن، ضايع كردن.

كر(ker): شيبه، مانند. (مثلا: فلانى كر گلزاره)

كريدن: خنديدن، بيشتر خنده دسته‌جمعى براى ضايع كردن كسى.

گرخيدن: ترسيدن.

گرد كردن: فر دادن، دودر زدن، كلاس نرفتن.

مادر ننه: بار فحشى ندارد، ولى با تاكيد روى قسمت «مادر» شنونده براى شنيدن فحش ناموسى آماده مى‌شود.

مادرى: بچه ننه، آدم ضايع. معنى هاى ديگرى هم دارد!

متولد چندى؟:  چند سالته، در مواقعى استفاده مى‌شود كه شخصى با سن كم پررويى كند، ريز ديدن شخص.

نادخ: (nadakh): رجوع شود به « ذاغارت». بيشتر معناى منفى دارد.

مضحكه: دست انداختن كسى، اصولا بدون دليل خاصى. بيشتر به اين روش كه سوالى با جواب خيلى ساده يا معلوم از كسى پرسيده شود و شخص با جديت به آن پاسخ دهد.

وبال شده: گير داده، باعث اذيت و آزار است.

همشيره بازى: «آبجى بازى»

هفتاد و خرى: دانشجويان خيلى قديمى دانشگاه، هفتاد و دويى، سه اى و ...

هيزى: ديد زدن، بيرون رفتن براى ديد زدن.

هيو: بيمارى ايدز، گرفته شده از «HIV»

ياروِيى: معادل كلمه «چيز».

يزيد: كارى كه انجام دادن آن مستلزم زحمت باشد. كار خفن،« ستم».

 

محمد

پيام هاي ديگران ()



دوشنبه ۱٥ دی ،۱۳۸٢

 

 

نوشته وحيد رو كه خوندم كلى دلم براش سوخت. يعنى نه كه كلى، ولى يه نمه! ... و با دستكش‌هاى خشك از برف‌بازى برگشته! عوضش تو همون ساعت‌هاى اوليه بارش برف، ما داشتيم تو مدرسه برف بازى مى‌كرديم. فرداش تو دانشگاه هيچ كسى پايه برف بازى نبود. خب حق هم داشتن مهندس‌هاى آينده! به كلاسشون بر‌مى‌خورد. ولى اصولا شما هر‌چى هم كه كلاس و پرستيژ داشته باشيد، وقتي يه گوله برف بخوره تو صورتتون، دست به انتقام مى‌زنيد. و من هم به همين وسيله چند نفرى رو مجبور! به برف‌بازى كردم كه البته تعدادشون بيشتر هم شد. امروز هم با برف‌هاى باقيمانده گوشه حياط مدرسه هنوز مى‌شد برف‌بازى كرد. خيلى هم كيف داد. البته هنوز از شدت برف‌هايى كه تو صورتم خورده گونه‌هام سرخه. على هم همش داره مسخره مى‌كنه كه شدى مثل دختركان روستايى!

 

راجع به اون مطلب پايينى هم چند نفرى گفتن كه مثال بزن و اين مسائل. جديدترين مجموعه اصطلاحاتى كه خوندم مال ابراهيم نبوى بود. تو هفته نامه مهر و كتاب سالن 6 و سايتش. با كمك خيلى زياد عليرضا دارم يه مجموعه از همين اصطلاحات جديد جمع‌ آورى مى‌كنم! چندتايى هم از اصطلاحات قديمى فاميلى هم هست كه فكر مى‌كنم جالب باشه.

 

محمد

پيام هاي ديگران ()



جمعه ۱٢ دی ،۱۳۸٢

 

 

تكيه كلام، اصطلاح

 

تكيه كلام‌ها و اصطلاحاتى كه در گروه‌هاي خاصى معنا دارند، هميشه از بهترين وسيله‌ها هستند براى خنداندن و خنديدن. مخصوصا الان كه خنديدن اصولا كار آسانى نيست.

 

هميشه دنبال جديد‌ترين تيكه ها بودم. و اصولا هم سعى مى كنم ازشون استفاده كنم. جمع فاميل، دانشگاه و حتي مدرسه. جايش خيلى مهم نيست! اكثرا از يك جمع رفاقتى شروع مى‌شوند. يعنى يك گروه ده يا پانزده نفرى. يا يك كلاس. و بعد در مدرسه هركدام از اين اعضاى محترم. و از هر مدرسه به خانواده‌هايى. و به گروه‌هايى. و باز هم مدرسه‌هاى ديگر. نقش مدرسه‌ها در پراكنده كردن و رواج اين اصطلاحات و تكيه كلام ها از هر جاى ديگرى حتي دانشگاه‌ها خيلى بيشتر است. مطبوعات اصولا نقش خاصى در اين كار ندارند. براى اينكه تكيه كلام ها موقعى به گوش نويسندگانشان مى رسد كه تاريخ انقضايشان گذشته است.

 

داييم و پسرخاله‌هاش از جمله همين جناب رضويان، يه زمانايى از استاداى اين تكيه كلام‌ها بودن. جالبى كارشون هم به اين بود كه هر تكيه كلامى كه مى ساختن بعد از چند وقت ارتقا مى دادن. آخرش تكيه كلام به مجموعه‌اى بى سر و ته از واج ها تبديل مى‌شد كه فقط خودشون ازش سر در مى‌اوردن. خيلى از اون تكيه كلام ها بعدا تو مجموعه هاى تلويزيونى كه جواد بازى مى‌كرد استفاده شد. و مى‌شود. عليرضا هم به خاطر شرايط خاص تحصيليش! واسه خودش استاديه! و الان تبديل شده به مهمترين منبع اصطلاحات خانواده.

 

يكى از نكات ضرورى براى پا گرفتن يه اصطلاح، وجود چند تا پايه است كه تيكه جديد رو استفاده كنن. و يا حتى ارتقا بدن. واسه همين توي كلاس‌هايى كه بچه‌هاش بيشتر باهم رفيق و همراه هستن، از اين تيكه‌ها و ادبيات محاوره‌اى اختصاصى خيلى بيشتر ميشه ديد. و از همين كلاس‌هاست كلاس 3/2. خودش كه نمى‌نويسه از آداب و رسوم كلاسشون.

 

محمد

پيام هاي ديگران ()



پنجشنبه ۱۱ دی ،۱۳۸٢

 

 

بدون شك يكى از بهترين معلم‌هاى دوران مدرسه، معلم كامپيوتر اول و دوم راهنماييم بود. آقاى جهانگير. اول راهنمايى كه بوديم سال اول تدريس رسميش بود. و سال اول ورود ما به مدرسه جديد. سال سوم دانشگاه بود. و جوانترين معلم مدرسه. خيلى از معلم‌هاى آن زمان ما، قبلا معلم خودش هم بودند. و خيلي روش نمى شد توى دفتر معلم ها بشينه. بيشتر با ما بود. تا توى دفتر. كلاس كامپيوتر هميشه براى ما از بهترين كلاس ها بود. و نمره من هم هميشه از بهترين نمره هاى كلاس. اردو‌ها و كلاس‌هاى تابستانى و خيلى چيز‌هاى ديگر رابطه خيلى از دانش‌آموزان را با معلم جوانشان از رابطه معمولى معلمى و شاگردى فراتر برده بود. چيزى مثل صميميت. مخصوصا در سال‌هاى راهنمايى كه آدم خيلى نياز دارد. به يك دوست صميمى چند سال بزرگتر از خودش. البته به نظر من.

 

دوشنبه، فاصله خالى ميان كلاس ها فرصت خوبى بود. براى دوباره ديدن‌ آقاى جهانگير. فكر مى كنم بعد از حدود دو سال. راجع به خيلى چيزها صحبت كرديم. براى من عجيب بود كه آقاى جهانگير كوچك ترين خاطرات 8 سال پيش را يادش بود. اسم تك تك بچه ها. اردوها و همه چيز. براى او هم عجيب بود كه ياد من هم مانده است. گفت كه برگه هاى نظرخواهى ما را تا چند وقت پيش نگه داشته بوده. و من هم امتحان ها و دفتر كامپيوتر راهنماييم را. اين معلمى و شاگردى همان‌قدر براى من ارزش داشت كه براى او.

 

همه درس دادن ها و معلمى‌هاى الان من به خاطر همان خاطرات خوش است. خاطراتى كه فكر نمى‌كنم هيچ وقت از يادم بروند. و به اميد دوباره ساختن همين خاطرات است شايد كه معلمى مى‌كنم.

 

خيلى تحويلم گرفت. درست مثل يك همكار و دوست. انقدر كه شايد بعد از حدود دوسال معلمى اولين بارى بود كه احساس معلمى داشتم. و چه احساس خوبى بود.

 

محمد

پيام هاي ديگران ()



شنبه ٦ دی ،۱۳۸٢

 

 

کمک به زلزله زدگان و اين مسائل

اصولا همه راننده تاکسی ها از آگاهان و همچنين فعالان سياسی در جامعه محسوب می شوند. باور نداريد؟

  • شش نفر اعضای شورای نگهبان هر کدام ماهی يک ميليارد تومان حقوق می گيرند.
  • در واکسن های سرخک دولت محترم به عمد ويروس هپاتيت ريخته است تا روی مردم آزمايش انجام دهد.
  • امريکا ۱۰۰۰۰ تا موشک به عراق زده و فقط ۷ نفر کشته شدند. بس که موشک ها دقيق به اهداف از پيش تعيين شده می خورد.
  • به پيشنهاد جناب راننده و تاييد آقايی که جلو نشسته بود، بهترين گزينه برای رياست جمهوری بعدی، سياوش قميشی است.
  • جناب راننده ۹ باب خانه و چند باب هم مغازه داشته است که همه را وزارت اطلاعات از او گرفته است و الان فقط همين پيکان ۵۷ برای او باقی مانده است. ( اين خاطره با اعداد مختلف برای چند تا از راننده ها مشترک بود.)
  • جناب راننده به جرم مشت زدن به زير چشم آقای کروبی، چند سال در زندان بوده است. آن هم زير بدترين شکنجه ها.
محمد

پيام هاي ديگران ()



دوشنبه ۱ دی ،۱۳۸٢

 

 

چند وقتی هست که خيلی تو فاميل دور هم جمع نمی شيم. هميشه منتظر بهوونه بوديم برای دور هم جمع شدن. ولی اون مهموونی های بزرگ و گهگاه طولانی چند وقتيکه خيلی کم اتفاق ميفته. و امسال شب يلدا هم انگار قرار نبود اتفاق خاصی تو فاميل بيفته. و اکثرا هم بی تفاوت. ولی امسال انگار ما شديم بزرگ فاميل. آجيل و انار و فال حافظ. مثل همه شبای يلدای قبل.

فال حافظ شب يلدا برای من هميشه مهم بوده. امسال هم. حالا بيشتر مطمئن شدم. آدم تو کارش که شک داره لذت هم که ميبره با عذابه. به دلش نمی چسبه. 

چرا ز کوی خرابات روی برتابم            کزين به ام به جهان هيچ رسم و راهی نيست

محمد

پيام هاي ديگران ()



 
 


درباره وبلاگ

صفحه اصلي
آرشيو
فرستادن نظرات


اسفند 82
بهمن 82
دى 82
آذر 82
آبان 82
مهر 82
شهريور 82
مرداد 82
تير 82
خرداد 82
ارديبهشت 82
فروردين 82
اسفند 81
بهمن 81
دى 81
آذر 81
آبان 81
مهر 81


:برادر عزيزم


دوستان


* به روز شده در 24 ساعت اخير*

آرشيو
 


Email me from HERE:


پاورد باى:

پرشين بلاگ