|
|
نصرا...سکرتر
حالا كه سـكه قلـب خيـليـا سـيا شده
حالا كه شهر شلوغ اينجورى بي صفا شده
|
||||||||||||
|
چهارشنبه ٢٩ آبان ،۱۳۸۱
1) يکی از زيباترين قسمت های سفر وايسادن دم در مسجد الجواده سعی کنيد حتما زودتر از ساعت 3 اونجا باشيد. آشنا شدن با بلاگرهايی که تا حالا ازشون مطلب و پيام داشتين ولی صدا وتصوير نداشتين از نکات جالب اين قسمت است. مثلا يهو يکی مياد ميگه من خونم..من مردی پشت پنجره ام...من درم من ديوارم و غيره.البته بايد مواظب باشيد بلاگرها رو با آدمايی که برای مجلس ختم اومدن اشتباه نگرين!! منم که از رو عينکم قابل شناسايیم... سهشنبه ٢۸ آبان ،۱۳۸۱
... من امروز غروب با مصطفی رفتيم محل کار امير. هر طبقه که می رفتيم من هی مصطفی رو مينداختم جلو که اگه امير رو ديد به من بگه آخه می ترسيدم يهو چشام تو چشاش بيفته... تا اينکه مصطفی رفت تو يه اتاق و به من گفت امير همين جاست. نمی تونستم برم تو به مصطفی گفتم برو بهش بگو يکی از دوستای قديميت دم دره... بعد چند لحظه امير اومد بيرون... وای چقدر دلهره باحالی بود. اونم منو شناخت... شده بود عين فيلمای هندی! خدايا ممنون.... می دونيد وختی آدم بری رسيدن به يه چيزی همه راهها رو بسته می بينه اونوخته که خود خدا يجوری قضيه رو برات راست و ريس می کنه که کلی می مونی تو کفش... من وختی ديروز داشتم مأيوس و سرخورده از دانشگاه شريف بر می گشتم اصلا فکر نمی کردم فرداش امير رو پيدا کنم... دوشنبه ٢٧ آبان ،۱۳۸۱ نمی دونم مطلب «سازمان صنعتی-امنيتی شريف» رو خوندين يا نه.... بهرحال من امروز باز دوباره رفتم اونجا تا رفيقم رو پيدا کنم. البته اين بار با هماهنگی يکی از دوستام که همونجا درس می خونه رفتم تا اون کارتشو گرو بذاره. ولی از شانس گند ما امروز تو شريف خير سرشون تحصن بود. برای همينم هيشکی رو غير از دانشجوهای خودشون را نمی دادن!!! رو بزرگترين اعلاميشون هم نوشته بودن بنا بر يه سری مسائل اين تحصن فقط برای دانشجوای شريفه... تو هيچ کدوم از اعلاميه ها اسمی از آغاجری و اين حرفا نبود... تو همش نوشته بودن فقط شريفی ها.....7 8 نفر هم وايساده بودن دم در که نکنه يه غير خودی بياد براشون تحصن کنه! مام اندفه هم دست از پا دراز تر با حال گرفته از همونجا پياده برگشتيم ميدون انقلاب دانشگاه باجنبه خودمون!بعدم از فرط عصبانيت اين داستان رو برای هر کی تو دانشگاه ديدم تعريف کردم از جمله جناب رتبه 3 کنکور که در جواب فرمودن به خاطر همينه که نرفتن شريف و اومدن اينجا...... خلاصه وختی اينو برای يکی ديگه از دوستام تعريف کردم... با شنيدن اسم رفيقمون يهو چشاش 4 تا شد و فهميديم که رفيقمون رفيق رفيقمون هم هست.... شماره تلفونشو گرفتم... شماره ای که 10 سال نداشتمش.... حالا جرأت نمی کنم بهش زنگ بزنم... وای فکر کنم الآن همتون دوست داشتين جای من بودين...اين دلهره و کنجکاوی چه حالی ميده!!! یکشنبه ٢٦ آبان ،۱۳۸۱
ورودی های مکاميک 81 بنا بر سنوات گذشته يک فقره گروه در Yahoo درست کردن که مام توش عضويم. يه روز مونده بود به امتحان رياضی من يه mail زدم به گروه به اين مظمون « احمقا به جای اينکه بشينيد Check mail کنيد بريد رياضی بخونيد نيفتين» بعد از امتحان اومدم يه چيزی بفرستم که ديدم منو با تيپا از گروهشون انداختن بيرون. يعنی اول فکر کردم اشکال فنيه! بعد ديدم نه گروه سرجاشه من سرجام نيستم! شنبه ٢٥ آبان ،۱۳۸۱
امشب دلم تنگ است و غم دامن فکنده
جمعه ٢٤ آبان ،۱۳۸۱
اولا به اين علت که خيلی به ما فحش داده نشد و انتقاد وارد نشد ديديم نوشتن توبه نامه بی مورده. اما چون کلی براش برنامه ريزی کرده بودم ديدم که عدم فحش دهی دوستان نمی تونه باعث حال گيری ما بشه. پنجشنبه ٢۳ آبان ،۱۳۸۱
2) در خلصه پرسه بزنيد! مطالب عرفانی جزو پرخواننده ترين مطالبند. اون تمثيل 3 پروانه و شمع و... عطار رو به کلی فراموش کنيد. سعی کنيد به سرعت از وادی های طلب و غيره بگذريد که نون تو وادی فناست... چهارشنبه ٢٢ آبان ،۱۳۸۱ ببخشيد به خاطر اين امنحان لعنتی رياضی و فقدان يه نفر درسخون که بجامون امتحان بده! 8 اصل بعدی به اضافه توبه نامه گرگ رو از 5 شنیه ساعت 10 به بعد(بعد از گند کاری رياضی!) می تونيد بخونيد........................... يه کمی هم برای امتاحان ما دعا کنين........ممنون دوشنبه ٢٠ آبان ،۱۳۸۱
شنبه ۱۸ آبان ،۱۳۸۱
آن شب در مزرعه غوغای عجيبی بود. شور و التهابی که تا آن روز هيچ کس در مزرعه نديده بود... شنبه ۱۸ آبان ،۱۳۸۱
تبريک. بالاخره خانواده ما هم از صوفی ها پر بلاگرتر شد! بعد از من و علی اينم از جديدا: پنجشنبه ۱٦ آبان ،۱۳۸۱
به سبک انشاهای مجله وزين و مرحوم! گل آقا؛ سهشنبه ۱٤ آبان ،۱۳۸۱
روزنامه فوق الذکر، روزنامع دانشکده ماست که از قراری اولين روزنامه دانشجويی کشور يا به قولی خاورميانه! است. يه روز تو اين روزنامه يه مقاله انتقادی درباره استاد شيمی ما نوشته شد . جناب استاد هم خيلی بهشون برخورد و ناراحت شد و وقتی اين کار يه بار ديگه تکرار شد استاد شيمی سر يکی از کلاسا گفت که بخاطر اون مقاله قصد داره از دانشگاه استعفا بده بره! که البته چند ساعت بعد سر همون کلاس گفت که چون اون نويسنده بدبخت!اومد پيش من وخيلی ابراز ندامت! کرد من از تصميمم منصرف شدم. دوشنبه ۱۳ آبان ،۱۳۸۱
بازم داره بوی ماه رمضون مياد....و بازم دلم ياد پدربزرگم و کرده...پدربزرگی که فقط 2 سال از عمرم رو کنارش بودم...ولی هنوز هم از خيلی از کسايی که هر روز می بينمشون بهش نزديکترم...نمی دونم چرا هر سال ماه رمضون که می رسه خيلی دلم هواشو می کنه .... شايد عجيب باشه ولی هنوزم گرمای اون بوسه ای رو که موقع خداحافظی از پيشونيم کرد رو حس می کنم...با اينکه اون موقع فقط 2 سالم بود...بعدشم که همرزماش برگشتن با يه خبر عين بی خبری يا شايدم يه اميد خيلی دور.............................................. یکشنبه ۱٢ آبان ،۱۳۸۱
تو اين يه هفته بی وبلاگی خيلی حرفا برای نوشتن داشتم. ولی با خودم گفتم اگه درباره رئال ننويسم شايد دوستان! فکر کنن خدايی نکرده کو اوردم!! شنبه ۱۱ آبان ،۱۳۸۱ يه نفر بود که هيشکی ازش تعريف نمی کرد انگار که هيشکی کاراشو نمی ديد. عوضش خودش خودشو تحويل می گرفت. خيلی از خودش برا خودش تعريف می کرد. حالا چند وقته بعضيا دارن ازش تعريف می کنن... احساس می کنه بقيه دارن کاراشو می بينن... حالا ديگه از خودش برا خودش تعريف نمی کنه.با خودش جدی تر شده. داره ايراداشو می بينه. حالا ديگه اگه هيشکی هم ازش تعريف نکنه خودش از خودش تعريف نمی کنه... پنجشنبه ٢ آبان ،۱۳۸۱
فصل2000-99 من يکی از طرفدارای پرو پا قرص رئال بودم. اون موقع شايد من تنها کسی بودم که همزمان طرفدار بارسلونا و رئال مادريد بودم.خيلی ام دلم می خواست فينال رئال-بارسلونا رو ببينم (البته با قهرمانی بارسلونا). اون موقع رئال واقعاً منحصر به فرد بازی می کرد ميشه گفت برای آخرين بار در طول تاريخ فوتبال دو نفر تونستن در يه گوش با هم همکاری درست(چه در تهاجم، چه در تدافع) داشته باشن(روبرتو کارلوس-ساويو). واين شيوه که 2 يا 3 نفر پشت به مدافعان حريف ايستاده و انقدر با توپ زيبا بازی کنند تا بالاخره يه نفر از خط دفاعی حريف بگذره مخصوص همون سال رئال بود بازيکنايی مثل ردوندو، سيدرف، کارلوس، رائول، ساويو، آنلکا و... واقعا با هم هماهنگ بودن. چهارشنبه ۱ آبان ،۱۳۸۱
توجه: اين داستان کاملا واقعی است!
|
|||||||||||||
|
|||||||||||||
