نصرا...سکرتر

 

حالا كه سـكه قلـب خيـليـا  سـيا شده      حالا كه شهر شلوغ اينجورى بي صفا شده
يكى كه تا آخرش وايــسه پاي رفاقتـش     سـاده پيدا نمـيشـه ، عيـنـهو  كـيميا  شـده


   

یکشنبه ٢۸ مهر ،۱۳۸۱

برای کسانيکه از فوتبال متنفرند

 وقتی آرش خوشخو تو مهر، ورزشی می نوشت...خیلی تنها بود اسم صفحه اش رو هم گذوشته بو « تنهایی های یک دونده استقامت». منم فکر می کردم اگه کسی اینجا هم ورزشی بنویسه به همین عاقبت گرفتار می شه تا اینکه دیدم نه یه چند نفری هستن که به قول بچه ها گفتنی عشق فوتبالن... پس با اجازه همه کسایی که از فوتبال بدشون میاد:
الآن 4 ساله که هر هفته یه چند شبی رو با فوتبال دیدن تموم می کنم. وختی فوتبال می بینم حس می کنم برای 90 دقیقه [ بدون احتساب وقت تلف شده!] هرچی فکر و خیال و غیره دارمو می ریزم تو پیشدستی و هر چند برای چند دقیقه زندگی بدون دقدقه رو تجربه می کنم. البته نه هر فوتبالی... مثلاَ الآن چند ماهی هست که یه فوتبال دریس درمون ندیدم...آخریش بر می گرده به بازی لورکوزن و رئال {بخاطر بازی لورکوزن}
یکی از فامیلامون که سیگاریه می گفت من نمی دونم اونایی که سیگاری نیستن وقتی اعصابشون بهم می ریزه چکار می کنن. حالا شده قضیه ما و فوتبال...
همین الآن می خواستم بنویسم که چرا از رئال مادرید خیییییییییییییییییلی بدم میاد ولی می ترسم طولانی بشه و کسی نخونه {شایدم با دقت نخونه} ولی سعیم رو می کنم تا فردا بنویسم...
.........................................
راستی فهمیدم خالم وبلاگمو می خونه.اونم هرروز...چشم کسایی که نمیتونن ببینن ما از سه قاره جهان خواننده داریم بترکه «آمین»

محمد

پيام هاي ديگران ()



شنبه ٢٧ مهر ،۱۳۸۱

زنگ

 از همه متشکر...وقتی پيام ها رو خوندم حس کردم بی خودی اين همه کشش داديم...دوستی ارزشش خيلی بيشتر از اين حرفاست...جمعه قرار بود بريم کوه...بهش زنگ زديم که بياد ولی حيف خونه نبودن...ولی حتما امشب دوباره بهش زنگ می زنم...ولی اينبار بدون ترديد...
بازم ممنون...اين دوستی دوباره رو من مديون همه شما هستم.....

محمد

پيام هاي ديگران ()



پنجشنبه ٢٥ مهر ،۱۳۸۱

يه دوست قديمی

 می خوام راجبه دوستی صحبت کنم که دارم یواش یواش از دست می دمش..داستان دوستیمون طولانیه از اول راهنمایی تا آخر پیشدانشگاهی... سال آخرم ما 5 نفر بودیم که همیشه با هم بودیم...ولی زد و از بخت بد فقط اون بابا قبول نشد..[.می دونید کسایی که تازگیا کنکور دادن خودشون می دونن که مثلا بین رتبه 300 و 3000 واقعا هیچ فرق علمی وجود نداره فقط اون بابا اون روز رو فرم نبوده مثلا خود من تو کنکور آخر سنجش رتبم هزار پونصد و خورده ای شد و چند هفته بعد تو سراسری چهار صد و خورده ای شد] خلاصه بعده اینکه نتیجه کنکور اومد هیشکدوم از ما چارتای دیگه نتونستیم بهش زنگ بزنیم...یعنی خود من چند بار تا پای گوشی رفتم ولی گفتم بذا یه چند روزی بگذره بعد..دوستمون هم تو جشن فارغ التحصیلی نیومد..البته اینبار زنگ زدیم دعوتش کردیم.الآنم هر وقت می خوام بهش زنگ بزنم نمی تونم...اونم حق داره خب بعد از اعلام نتیجه هیشکی بهش زنگ نزده شاید فکر کنه اینا چون دانشگا قبول شدن خودشونو گرفتن و ...ولی هنوزم من تو این فکرم که چجوری یه رفاقت تازه رو شروع کنم...

محمد

پيام هاي ديگران ()



چهارشنبه ٢٤ مهر ،۱۳۸۱

يا مهدی

 تقدیم به عاشقانی که چهل صباح با فرشتگان هم نوا بودند:

اللهم ارنی الطلعة الرشیدة و الغرة الحمیدة واکحل ناظری بنظرة منی الیه و عجل فرجه و سهل مخرجه و اوسع منهجه واسلک بی محجته.

پروردگارا...چهره گرامیش را و پیشانی درخشانش را بر دیدگان حقیرمان بنمای و چشمان منتظرمان را با سرمه دیدارش زینت ده...در فرجش شتاب نما، آمدنش را آسان گردان، راهش را بگستران و ما را از یارانش قرار ده...

...وارحم استکانتنا بعده اللهم اکشف هذه الغمة عن هذه الامة بحضوره وعجل لنا ظهوره انهم یرونه بعیدا و نریه قریبا،برحمتک یا ارحم الراحمین.

...رحم کن بر بی کسی ما...پروردگارا گرفتاریهایمان را با ظهورش بر طرف نما و در فرجش بشتاب. دیر می پندارندش و ما نزدیکش می دانیم...به امید بخشایشت ای بخشنده ترین بخشندگان...
توجه: ترجمه آزاد است......................................فرازی از دعای عهد

راستی آدرس اینجا رو برای خاله عزیزم تو ینگه دنیا mail کردم...اینم یه خوشامد گویی خشک و خالی اگه به ما سر بزنه!
اگه کسی می خواد از کمالات ما سر در بیاره

محمد

پيام هاي ديگران ()



دوشنبه ٢٢ مهر ،۱۳۸۱

 

 من همیشه به آثار بعضیا علاوه بر اینکه از لحاظ محتوایی نگاه می کنم سعی می کنم از طرز نوشتنشون هم یه چیزایی یاد بگیرم.کسانی مثله جلال آل احمد. کیومرث صابری.منوچهر احترامی. ابراهیم نبوی (وقتی تو مهر می نوشت). ابولفضل زرویی.شهرام شکیبا. محمد حسین معززی نیا. یوسفعلی میرشکاک. استاد زرین کوب و خیلیای دیگه. این چند وقت که وبلاگ می خونم وبلاگایی رو دیدم که می شه اینجوری بهشون نگاه کرد.نه اینکه بگم آخر نویسندگی و این حرفا هستن ولی برای من خیلی چیزا واسه یاد گرفتن دارن...خلاصه این وبلاگا رو من همیشه 2 بار می خونم:
توجه: این بررسی ها فقط درباره شیوه نوشتنه نه محتوای نوشته ها
<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<............................>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>
یه زمانی ادبی نوشتن خیلی مد شده بود . منم خیلی خوشم نمی اومد. با متن راحت جلو نمی رفتم. اکثرا برام خیلی روون نبودن. بعد هم که کم کم ساده نویسی و اینجور چیزا رایج شد دیگه کمتر کسی ادبی یا به اصطلاحی محکم می نویسه. وقتی وبلاگ احسان...وعشق رو می خونم می بینم چه جوری می شه خیلی قشنگ ادبی نوشت و خیلی قشنگ تر خواننده رو با متن جلو برد...
...............................................................................................
درست خاطره نوشتن هنر خیلی بزرگیه به نظر من مهمترین فاکتور برای نوشتن یه خاطره اینکه آدم حسشو درست به بقیه منتقل کنه این هنر همون هنریه که باعث می شه وقتی تو وبلاگای ماجراهای من و مدرسه یا آبی مایل به بلو آدم خاطره ای می خونه فکر می کنه خودش هم تو اون ماجرا حضور داشته. یه چیز دیگم حسه شادابی و سرحال بودنه که خیلی خوب منتقل می کنن.این کارم خیلی سخته.....
.............................................................................
تو این دوره زمونه که اکثر آدما ادعای ادبیاتی بودن دارن یه رفیق ادبیاتی واقعی به سختی میشه پیدا کرد. کسی که هر وقت دلش بخواد بتونه از ابیات بزرگان برای تضمین و تایید استفاده بجا بکنه. از یه سری از تشبیه های معروف استفاده کنه و خلاصه خیلی افکت!! ها که خیلی دوست دارن استفاده کنن ولی نمی تونن.اگه گفتین درباره کیه.........خون...خامه
................................................................................................
آرامش...این کلمه ای است که من بعد از کلی فکر کردن درباره ورود دخترها و پسرها ممنوع به ذهنم رسید. نمی دونم واضح می گم یا نه خیلی از نوشته ها رو که می خونی فکر می کنی که نوسنده عجله داشته مطلبو تموم کنه یا به یه جای مهم برسونه ولی وقتی وبلاگ فوق الذکر!! رو می خونی از آرامش و صبر و حوصله ای که در متن هست حسابی لذت می بری.
یه توضیح اینکه اینجوری نوشتن اصلا با ایجاز یا خلاصه کردن یا پرهیز از حشو در تضاد نیست. اصلا به درازی یا کوتاهی متن بر نمی گرده و بیشتر به نوع کلمه ها یا جمله های مورد استفاده بر می گرده
...................................................................................................
مثل اینکه داره زیادی طولانی می شه بقیش برا فردا
...............................گر بریزند بحر را در کوزه ای.............................

محمد

پيام هاي ديگران ()



یکشنبه ٢۱ مهر ،۱۳۸۱

 

 پسر خاله ما هم متولد شد. حتما يه سری بهش بزنين. خيلی قشنگ می نويسه. فکر نمی کردم!!

يه سری حرفايی هم هست که راجع به بعضی از وبلاگا نوشتم که فقط تایپش مونده...ان شاءا.. تا چند ساعت ديگه...
احسان و عشق.خون...خامه.ورود ممنوع.در اوج تنهايی.آبی مايل به ‌‌Blue .ماجراهای من و مدرسه. آقای سفير.یار آشنا و...

محمد

پيام هاي ديگران ()



شنبه ٢٠ مهر ،۱۳۸۱

 

 اين اراجيفی که من به عنوان سفرنامه نوشتمو نخونين. اگه کسی ميخواد بدونه تو سفر چی گزشت به يکی از اين دو يا هر دو! مراجعه کنه.
ممنوع ...تنهايي

محمد

پيام هاي ديگران ()



جمعه ۱٩ مهر ،۱۳۸۱

سفرنامه یا شبی که پرشين بلاگ خلوت بود

 سفر ما خیلی خوش یمن بود.چرا؟ چون همون اولای راه افتادن ایران در ضرابات پنالتی مقتدرانه! پیروز شد. تو راه هم که اتوبوس دست کمی از پروازهای خط هوایی امارات نداشت. بس که چیز بهمون دادن خوردیم. البته یه کم! مهمانداراش کت و کلفت بودن که ان شاءا... تو قرارای بعدی حل می شه. دستشون درد نکنه خدا یک در دنیا و صد در آخرت بهشون بده. ما هم با یه سری از دوست های خیلی خوب (هر کلمه یه لینکه در کلیک کردن دقت کنین) آشنا شدیم و قول دادیم که هی بریم واسه هم پیام بذاریم و هی کنتور همدیگره بالا ببریم. سر شام هم یکی از بچه ها (لینکش نمی کنم شاید ناراحت بشه) پیشنهاد داد که در دو هفته آتی خودکشی کنه و ما هم هر کدوم ماجرا رو کامل تو بلاگامون بنوسیم تا گروه بالا بیاد (جناب جامعه شناس ما همه گوش به زنگیم).
یکی هم 20 بار گفت که گفت که تو یادداشت هاتون از همون اطلات مجازی قبلی استفاده کنین یا بهتر بگم کسی رو لو ندین... یه بنده خدایی هم گیر داده بود که اسم واقعی من محفوظ بمونه اینم چشم. برگشتنه هم کلی شانس اوردیم که راننده خوابش نبرد. چون وقتی مهماندار! بهش دوغ تارف کرد گفت که من همینجورم کلی خوابم می آد چه برسه به اینکه دوغم بخورم.
یکی از دوستای تازمون که به عنوان همراه اومده بود وقتی دید کلی آدم با کلاس و باحال و کاردرست تو جمع ما هست تصمیم گرفت از همین امروز به جمع پرشین بلاگ بپیونده.مام قرار شد هر وقت به ما آدرس داد بریم براش تولد بگیریم.

محمد

پيام هاي ديگران ()



پنجشنبه ۱۸ مهر ،۱۳۸۱

از همه متشکرم

 بعد از سلام
نمی دونم چه جوری شروع کنم. اولش که این کارو شروع کردم فکر نمی کردم اینقدر سریع اینقدر! رفیق پیدا کنم. شما ها {همه کسایی که به اینجا سر می زنین} خیلی مهربونین. چون خیلی زود منو هم به عنوان یه رفیق قبول کردید. من قبلا همه حرفامو تو دلم می نوشتم. یه خوبیایی داره مثلا برای خوندش لازم نیست پول اینترنت بدی یا اینکه فضاش هیچ وقت پر نمیشه اما بدیش اینه فقط مشتریش خودتی. فقطِ فقط...
اما الآن که آمار بازدید از این صفحه داره 3 رقمی می شه حسرت می خورم که چرا از اول تابستون این کارو شروع نکردم. می دونید پارسال من یادداشت های قبل کنکور رو تو همون جای قبلی می نوشتم ولی اگه اینجا می نوشتم هم به درد خودم میخورد هم شاید به درد جماعت کنکوری یا تابستون که کلی از وقتمو صرف دوست شدن با یه سری بنده خدا از سراسر دنیا کردم که نمونش همن یادداشت خارجکی چند روز پیشه...

خب دیگه بقیش باشه برای بعد. سخنرانی!!! مو با یه شعر از سهراب به پایان میبرم.

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
...........................صحنه پیوسته به جاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد
....................................................................................
راستی آهنگ متن رو هم عوض کردم..فعلا از عمو سيبيلو تا بعد

محمد

پيام هاي ديگران ()



چهارشنبه ۱٧ مهر ،۱۳۸۱

 

 

اینکه باید برم و خودم می دونم ..........اینکه تنهایی می رم رو هم می دونم
اینکه راه سخته و تاریکه و دوره.......... اینکه رفتن با تو سهله بخدا قسم می دونم


.......................................................
این رو برای این نوشتم که اگه خدایی نکرده تو راه جمکران زد و رفتیم دیار باقی یه چیزی باشه که شما توش ابراز تسلیت کنین!
محمد

پيام هاي ديگران ()



دوشنبه ۱٥ مهر ،۱۳۸۱

بچه علامه حلی ای!

 سر کلاس شیمی اتفاق جالبی افتاد. استاد یه سوالی کرد که هیچکی نتونست جواب بده بعد استاد گفت مگه اینجا بچه های علامه حلی نیستند. مام 4 نفرعلامه حلی ای! بودیم که اون موقع از فرط خجالت. یا شایدم ضایگی هیشکدوم اعلام موجودیت نکردیم بعد هم استاد در کمال تعجب سخنرانی مفصلی! در مزایای دانش آموزان علامه حلی ای ایراد کرد و از اینکه تو کلاس هیچ علامه حلی ای ای! نیست ابراز تأسف کرد.

محمد

پيام هاي ديگران ()



یکشنبه ۱٤ مهر ،۱۳۸۱

سازمان صنعتی-- امنیتی شریف

 یکی از دوستامو (امیر جبلی) بعد از 11 سال پیدا کردم. اول ابتدایی باهم رفیق بودیم. سال بعد از مدرسمون رفت و دیگه نتونستم پیداش کنم تا وقتی که اسمشو تو روزنامه دیم. مکانیک شریف قبول شده. بعدش یه روز صبح که کلاس نداشتم با کلی شور شوق پاشدم رفتم یه سری بهش بزنم و غافلگیرش کنم. وقتی دم در دانشگاه رسیدم به روال دانشگاه خودمون سرمو انداختم زیر و رفتم تو که یه نگهبان عصبانی {با حالتی که یه تروریست رو با 12 کیلو T.N.T گرفته باشه} ازم کارت خواست. من خوش خیال هم کارتم رو نشون دادم. یه نگاه عاقل اندر سفیهی به من کرد و با بی اعتنایی گفت برو اونور برگه عبور بگیر. رفتم اطاقک شیشه ای برای گرفتن برگه عبور! یارو وقتی کارتمو دید پرسید برای چی می خوای بری تو؟ گفتم میخوام دوستمو ببینم. گفت باید بری خوابگاه. گفتم خوابگاهی نیست. یه کمی! عصبانی شد: پسرجان برای دیدن دانشجو باید بری خوابگاه!!! و کارتمو پس داد. 2 ساعت دیگه کلاس داشتم. نمی صرفید برم خونه. وقتی داشتم با تاکسی به سمت میدان انقلاب برمی گشتم احساس یه زندانی رو داشتم که بهش مرخصی ندادن...

محمد

پيام هاي ديگران ()



یکشنبه ۱٤ مهر ،۱۳۸۱

 

 

Dear you

We wanna make an international group that our core job is to be friend with each other .We try to find guys and gurls from all over the world or even Universe!!

"If you reply us then you can be one of us." I advice you to do it because it make you to find many friends and introduce yourself and your country to others; it's very nice, isn't it?
Umm we wanna you to be the co-manger of this group in your country and then ask you to find some people from your country to join us: 4 boys and 4 girls…
Plz, Plz and Plz lend a hand to us because this is a very nice job and we need your urgent help.
You know a number of countries have finished their work before and now we want to widen the group via your country because your nation has lovely teens…

If you want to know about us:

My name is Lisa and I'm 17 years old. I live in USA/Santa Barbara. And I'm the co-manger of this cluster with my brother Mike. [He is 19]. I study in high school and waste most of my time in tennis [Of course it's Mike's opinion about it!!]

And I'm Mike, 19 years old love soccer and physics and studying mechanics in Los University.

Pal fully!! Yours
Lisa and Mike

محمد

پيام هاي ديگران ()



سه‌شنبه ٩ مهر ،۱۳۸۱

بيا

 


بيا تا گل برافشانيم و می در ساغر اندازيم
بيا با هم باشيم و تو دل هم لنگر اندازيم

محمد

پيام هاي ديگران ()



دوشنبه ۸ مهر ،۱۳۸۱

 

 امشب از خود تهی ام گرم با باده امشب از خانه برون آمده ام آماده
این بیت یه روز غروب بی اجازه! اومد تو مخم. الآن هم چند روزیه خرابشم اساسی یه جورایی ازش خوشم میاد یه جوراییم نمی تونم کاملش کنم. یه جوراییم برای کامل کردنش احساس مسئولیت می کنم. حسه غریبیه.شاید شما هم تا حالا انجوری شده باشید. بهرحال خواستم با این یه تیر همه ی نشونه ها رو بزنم:
می خواستم از همه کساییکه این یادداشت رو می خونن و یه سر سوزن ذوقی دارن یه بیتی بهش اضافه کنن.
در باره مزایای! این کار بعداً صحبت می کنم.
Tip: مشابه این کار قبلاً تو جاهایی مثل آبدارخونه گل آقا انجام شده است!

محمد

پيام هاي ديگران ()



یکشنبه ٧ مهر ،۱۳۸۱

 

 مثل دیدن یه خوابه
مثل آب خوردنِِ از توی سرابه
مثل خوندن قناری
مثل آواز کلاغه
مثل گریه
مثل خنده
مثل ابرای بهاره

مثل نصف کردن سیبه
مثل پوستای پیازه

مثل رفتن و نموندن
مثل مرغای مهاجر
مثل پیله ای رو برگه
که می خواد بپّره آخِر

مثل خون تو رگ گلبرگ شقایق
مثل یه رودخونه و
یه دونه قایق

مثل حسی که به آدم می گه
تو
خیلی غریبی

مثل وقتی که بجز سایه نداری تو رفیقی

مثل حال یه ستاره
که رو خاکه
که رو خاکه
مثل چشمای یه بچّه
که چه پاکه
که چه پاکه

مثل وقتایی که دست می کشه بارون روی شیشه
مثل فرهاد
ولی حیف
بدون تیشه...

محمد

پيام هاي ديگران ()



یکشنبه ٧ مهر ،۱۳۸۱

با نام آفرينندهزيبايی ها

 با عرض سلام
این هم اولین یادداشت اصلی. موقع درست کردن این صفحه اتفاق جالبی افتاد. هنوز 8 دقیقه از افتتاح نگذشته بود که اولین پیغام تبریک به دستم رسید(از آقا مهدی). راستش خیلی خوشحال شدم و یه کمی هم نگران.
خوشحال برای اینکه دیدم خیلی سریع یکی بهم سر زد و نگران برای اینکه دیدم باید خیلی سریع به این صفحه یه سر و سامونی بدم. البته برای یکی دو روزی مطلب دارم و راستش برای یکی دو سالی حرف برای گفتن.
یه شعره با یه مطلبی درباره فوتبال و مربی عزیز و ...وغیره!
این اینترنت مفتی دانشگاه در کنار همه خوبیاش یه مضراتی هم داره... یکیش این که وقتی داری یه یادداشت خصوصی می نویسی هر min5 یه نفر تو کارت سرک میکشه من هم که اصلاً با این کار حال نمی کنم مجبورم با اینترنت غیر مفتی خونه یه سری از کارامو پیش ببرم.
به هر حال بعد از این همه روده درازی لب مطلب اینکه دوست دارم منو هم به عنوان یه دوست تازه بپذیرید. خب البته دوستی که همینجور الکی نمیشه.میشه؟
اسمم محمده و 18 آبان هم می تونم بگم که 19 ساله ام. سال اول مکانیک دانشگاه ....بقیش رو هم با خوندن اراجیفم دسگیرتون میشه

محمد

پيام هاي ديگران ()



یکشنبه ٧ مهر ،۱۳۸۱

 

 
تولدم مبارل

محمد

پيام هاي ديگران ()



یکشنبه ٧ مهر ،۱۳۸۱

 

 سلام

محمد

پيام هاي ديگران ()



 
 


درباره وبلاگ

صفحه اصلي
آرشيو
فرستادن نظرات


اسفند 82
بهمن 82
دى 82
آذر 82
آبان 82
مهر 82
شهريور 82
مرداد 82
تير 82
خرداد 82
ارديبهشت 82
فروردين 82
اسفند 81
بهمن 81
دى 81
آذر 81
آبان 81
مهر 81


:برادر عزيزم


دوستان


* به روز شده در 24 ساعت اخير*

آرشيو
 


Email me from HERE:


پاورد باى:

پرشين بلاگ