|
|
نصرا...سکرتر
حالا كه سـكه قلـب خيـليـا سـيا شده
حالا كه شهر شلوغ اينجورى بي صفا شده
|
||||||||||||
|
پنجشنبه ٢٩ اسفند ،۱۳۸۱ ٢:٢٧ ق.ظ || محمددوشنبه ٢٦ اسفند ،۱۳۸۱
روستاييست اطراف کربلا... روز عاشورا ندای هل من ناصر ينصرنی حسين (ع) را می شنوند... به سمت کربلا می شتابند.... سهشنبه ٢٠ اسفند ،۱۳۸۱
امام حسين (ع) در روز عاشورا: « غضب خدا بر يهوديان آنگاه شدت گرفت که برای خدا پسر قرار دادند، و بر نصاری آن زمان که خدا را سه گانه دانستند و بر مجوس وقتی که خورشيد و ماه را پرستش کردند. خشم خدا بر امتی سخت شد که برای کشتن پسر دختر پيامبر خود هم داستان شدند.» حديث ها از کتاب لهوف سيد بن طاووس پنجشنبه ۱٥ اسفند ،۱۳۸۱
ابراهيم(ع) آماده می شود نذرش را ادا کند... کارد بر گردن اسمعيل(ع) اثر نمی کند؛ چه شده است؟ ... و فديناه بذبح عظيم... قربانی بزرگ... چه کسی پذيرفته است جای او قربانی شود؟... قربانی بزرگ... چهارشنبه ۱٤ اسفند ،۱۳۸۱ ۱۱:۱۸ ق.ظ || محمدسهشنبه ۱۳ اسفند ،۱۳۸۱
6) يوسف، ساسانيان، لولک، فرامرزی، سايموند. اين افراد به احتمال زياد دينی سوم ابتدايی را پاس نکرده اند. اگر هم کرده باشند به حتم در امتحان پايان ترم از آن داستان وضوی پيرمرد وامر به معروف و اينها سوالی نيامده بوده. جمعه ٩ اسفند ،۱۳۸۱
1) قراره يه عده نصف روزشون رو با بچه های بی سرپرست بگذرونن. قراره منم جزوشون باشم. نه به خاطر اينکه آقای کيانفر کلی هدوونه زير بقلم گذوشته. و نه به خاطر اينکه تو انجمن خيريه حلقه راهم ندادن و می خوام کم نيارم... سهشنبه ٦ اسفند ،۱۳۸۱
1) روز اول بعد از زيارت، انار، سايموند، فرامرزی و يوسف مشغول بحث های کارشناسی در باب آدرس هتل بودند. بعد از کلی بحث هنوز سايموند آدرس رو نگرفته بود. قرار گذاشتند هر کدام از آقايون سه تا از خانوم ها رو تا هتل برسونه. تريپ آقايون کاملا مثل « راه بلد» های کوير لوت بود. حسابی خودشان را گرفته بودند. سايموند هنوز داشت آدرس را با خودش مرور می کرد.يک دسته از خانوم ها رسيدن. آقايون در اقدامی هماهنگ ساعتهای خود را نگاه کردند. 3 دقيقه تا قرار مانده بود. آقايون با همان تريپ فوق الذکر به خانوما گفتن يه لحظه صبر کنيد بقيه خانوما هم بيان تا برسونيمتون. خانوم ها در اقدامی نمادين گفتند که راه را بلدند. خداحافظی کردند و رفتند. اين حادثه يکبار ديگر برای دسته دوم خانوم ها تکرار شد. آقايون يک مقدار ضايع شدند. سايموند هنوز داشت آدرس را می پرسيد. شنبه ۳ اسفند ،۱۳۸۱
ساکت، شهاب، انار، من، بولک(يادمان) + ايرباس، کيميا (سِشاسی!). اعضای تيم ما در همون تاکسی شکل گرفت. در آن موقع راننده تاکسی نمی دانست که دارد قهرمانان اولين دوره مسابقات وب نوشت را به محل مسابقه می رساند. پنجشنبه ۱ اسفند ،۱۳۸۱
توضيحات: در طول اين سفرنامه نقل قول هايی انجام شده است. در آنجايی که اين نقل قول ها تخيلی و ساختگی باشد قبل از اسم گوينده يک فقره کلمه «يک» آورده می شود. بقيه نقل قول ها کاملا حقيقی می باشد. |
|||||||||||||
|
|||||||||||||
