نصرا...سکرتر

 

حالا كه سـكه قلـب خيـليـا  سـيا شده      حالا كه شهر شلوغ اينجورى بي صفا شده
يكى كه تا آخرش وايــسه پاي رفاقتـش     سـاده پيدا نمـيشـه ، عيـنـهو  كـيميا  شـده


   

سه‌شنبه ٢٩ بهمن ،۱۳۸۱

يا امام رضا (عليه السلام)

 

همه انتظار دارن الان اينجا حاشيه سفر رو بخونن. و احتمالا برای خنده و اين حرفا کليک فرمودن. ولی فعلا از اين خبرا نيست. دو تا دليل هم داره. يکيش اينه که يه سری حرفايی هست که از اون چرت و پرتا مهمترن. (چرت و پرت های مهمتر!) که اول خواستم اونا رو بنويسم. دليل دومش هم اينه که ما واسه دو ساعت 13 تا حاشيه می نوشتيم؛ خب واسه 5 روز بايد يه کم! بيشتر بنويسيم که اين کار خطير رو قراره چند نفره با هم انجام بديم. به زودی!
------------------------------------------------------------------------------------------------------
...با اين سفر می فهمم که تا حالا زيارت نکردم. وقتی همه با هم در اولين تشرف نامش را صدا می زنند و اشک می ريزند و می خوانند تازه می فهمم به کجا آمده ام. چشمانم را می بندم و از او می خواهم مرا هم از آنان حساب کند. وقتی ساکت می گويد بعد از اذن دخول آمدن اشک نشانه اجازه امام است تازه می فهمم تا حالا بی اجازه می آمدم...
------------------------------------------------------------------------------------------------------
با خيليا دوستم. ولی هميشه دوستای صميمی خيلی کمترن. اين سفر فرصت خيلی خوبی بود تا روابطم با خيليا تغيير بکنه. فکر می کنم خيلی ها رو بهتر شناختم. دوستای صميميم بيشتر شدن.
------------------------------------------------------------------------------------------------------
نميشه از سفر نوشت و از کارگزارانش تشکر نکرد. هر چند به قول آقا سيد طرف معاملشون ما نبوديم.
------------------------------------------------------------------------------------------------------
موقع خداحافظی واقعا سخت بود جلوی اشک رو گرفت. بغض رو مخفی کرد. و يه لبخند تحويل همه داد.
------------------------------------------------------------------------------------------------------
اميدوارم همه دوستان آزارها و اذيت ها و غيبت ها و فحش ها و کتک ها و غيره ها رو حلال کنن. من که همه رو حل کردم.
------------------------------------------------------------------------------------------------------
همه کسانی که تا دوشنبه ساعت يک بامداد برای من کامنت گذاشته بودن رو دعا کردم. اگه تو اين چند وقته اتفاق خوبی براشون افتاده بدونن از دعای من بوده. اگهرم اتفاق بدی براشون افتاده از تيرگی دلشون بوده!

محمد

پيام هاي ديگران ()



چهارشنبه ٢۳ بهمن ،۱۳۸۱

وصيت نامه

 

فکر کنم فيوز بپرونم. از ديشب تا حالا قم و جمکران. الانم که دارم راه می افتم واسه مشهد. آمپر خيلی رفته بالا. الان ديگه فکر می کنم اونايی که با ما ميان مشهد اينجا رو نخونن. برای همين با خيال راحت می گم. همه سعيم رو می کنم اونجا يه کافی نت پيدا کنم گزارش های سفر رو بنويسم. هر کی هر کاری کنه مخابره ميشه! جالبشم اينه که خودش نمی فهمه! همه منتظرن بعد از مشهد از اين کثافت کاری ها بکنم ولی تو همون مشهد چنان حالی ازشون بگيرم. بيچاره ها روحشون هم خبر دار نميشه! ماييم ديگه. همه می رن مشهد عبادت و زيارت من می رم می شينم پشت کامپيوتر حال مردمو می گيرم. همين ديگه. خلاصه اگه زد و مرديم اين وبلاگ رو تنها نذارين. بعد از من شما حق پدری گردنش دارين! هر کسی هم التماس دعا داره همينجا تو نظرخواهی بگيد خودم شخصا به آقا رضا می گم. ديگه اينکه منتظر باشيد اخبار پيروزی های پی در پی ما رو تو تيم های زووو و فوتبال بخونيد. فعلا خداحافظ.

محمد

پيام هاي ديگران ()



دوشنبه ٢۱ بهمن ،۱۳۸۱

بيست و دوم بهمن

 

22 بهمن برای من روز بزگيه. به نظر من اينکه کسی از وضعيت الان مملکت راضی نباشه اصلا دليل درستی نيست واسه اينکه اين روز هم براش روز بزرگی نباشه. جدا از همه بازيای سياسی و غير سياسی اين روزا.اون روزا همه با هم بودن. اينو از تيپ کسايی که تضاهرات می کردن ميشه فهميد. يا از تنوع یزرگای سياست.هرچی باشه خون شهيدای اون روزا حرمت و احترام خاصی به اين روزا داده.
خيلی از کشورا روز استقلالشون رو جشن می گيرن. همون طور که ما. اين چند ساله گروهايی سعی داشتن اين جشن رو برای گروه خودشون تصاحب کنن. يه جورايی صاحابش بشن. و همه کسايی که تو راهپيمايی ميان رو از خودشون معرفی کنن. اين و خيلی چيزای ديگه (مثل مشکلای گنده و کوچيک حکومت) باعث شده اين روز بزرگی اون روزای خودش رو از دست بده. خيلی ها هستن که روزای انقلاب خودشون از فعالای مبازراتی بودن ولی الان ديگه اصلا اون روزا و اون کارا براشون اهميتی نداره. يه جورايی نااميد شدن. دلسرد شدن. من به ايناش کاری ندارم ولی می خوام بگم همه اين مشکلا و درگيری ها و اينا اصلا نبايد باعث بشه که ما اصل قضيه رو فراموش کنيم. روزی رو که همه مردم کنار هم بودن و با خون خودشون اين حماسه رو خلق کردن. اون روز روز بزرگيه، حتی اگه ما از اون حال و هوای اون روزا خيلی خيلی دور شده باشيم. حتی اگه مسولای مملک اون هدفا رو فراموش کرده باشن. 22 بهمن برای من روز بزرگيه.

محمد

پيام هاي ديگران ()



شنبه ۱٩ بهمن ،۱۳۸۱

دهه فجر...

 

هميشه دهه فجر منو ياد دوران ابتدايی ميندازه. مخصوصا سال چهارم و پنجم. گروه سرود مدرسه. هنوز سرودای اون روزا رو يادمه. شور و شوق خاصی داشتيم. اصلا تو مدرسه همه چيز با روزای ديگه فرق می کرد. هنوز صدای اون سرود خوندنا بعد از اين همه سال تو گوشمه. گروه سرود ما حدودا صد نفری می شد. برای همين هم هرجا که می رفتيم همه تعجب می کردن. اکثرا هم هدايا و اين جور چيزا رو برای 20، 30 نفر آماده کرده بودن. مام عادت کرده بوديم.
ای شاه خائن/ آواره گردی/ خاک وطن را/ ويرانه کردی / کشتی جوانان وطن/ آه و واويلا/ کردی هزاران تن کفن/ آه و وايولا...
يا: نظام کفر ز قدرت سلاح دين خبر نداشت/ که در مصاف مشت ما اسلحه اش اثر نداشت/ روز مرگ و شهادت/ روز ايثار ملت...يا مثلا موقعی که می خواستيم «جاويدان ايران عزيز ما» رو بگيم چقدر زور می زديم تند بگيم که مردم نفهمن!
اين يکی سرود هميشه برای من يه جور ديگه بوده. فکر نمی کنم هيچ وقت آهنگش يادم بره. بيشتر بچه های گروه سرود ما فرزند شهيد بودن. شايد همينم باعث شده بود اثر اين سرود انقدر زياد باشه. حدود 80 نفر فرزند شهيد. مام حدود 40 نفری می شديم. کل گروه سه دسته شده بود. لباسامونم سبز و سفيد و قرمز بود. من سفيد می پوشيدم. اين سرود رو خيلی جاها اجرا کرديم. من هميشه موقع خوندن به چشمای مردم خيره می شدم. هميشه موقع خوندن ان سرود می شد اشک رو تو چشای مردم ديد. مثلا يه بار انقدر همه خوششون اومده بود که مجبور شديم سرود رو سه بار تکرار کنيم.
سلام ای غرق خونان /سلام ای پاک بازان / /سلام ای پاره پاره پيکران قرآن/ سلحشوران هميشه زنده/ هميشه زنده./.../ به خون سرخ شهيدان سوگند/ به اشک پاک يتيمان سوگند/ بگيريم انتقام خون ياران/ برافرازيم، به هرجايی، نوای قرآن/

محمد

پيام هاي ديگران ()



سه‌شنبه ۱٥ بهمن ،۱۳۸۱

نکات الخمسه

 

1) بنا بر اخبار موثق نصرا...سکرتر سخت خودش را برای مسابقات زوی مشهد آماده می کند. وی فاصله خيابان زرتشت شرقی تا سينما فلسطين را در کمتر از6 دقيقه دويده است. وی در مصاحبه ای عنوان کرد: « تيم زوی ما( يار آشنا، ايرباس، سکرتر) شانس اول قهرمانی است» وی چيز ديگری عنوان نکرد.
2) ما در راستای زدودن انگ وبلاگ فوتبال موتبال معرفی کردن يک وبلاگ توپ غير ورزشی معرفی می کنيم : خاطرات يک شيميست در حصارک سيتی
3) اگه کلی بکوبيد بريد سيمنا بعد بفهميد بليطتون مال دو سانس قبل بوده چقدر ضايع ميشيد؟
4) اصولا با کلاس بودن چيز خوبيه. ولی فکر نمی کنم تو پياده روی شلوغ خيابون ولی عصر، اونم وقتی باد شديدی می ورزه، سعی برای روشن کردن پيپ در حال راه رفتن خيلی کار جالبی باشه!
5) ما امروز رفتيم مدرسه راهنمايی خودمون. (البته شماره 2) دو زنگ سر کلاس احسان نشستم. انقدر بچه های کلاس 4/1 شلوغ بازی در اوردن که هوس کردم يه کلاس باهاشون داشته باشم. يآد اول راهنمايی خودم افتادم. دعا کنيد واحد گيری با موفقيت انجام شه تا بتونم باکلاس شم! يه آقا پسری هم تو مدرسه اومد در گوش ما گفت نصرا...سکرتر و بعد هم سريع غيبش زد.

محمد

پيام هاي ديگران ()



یکشنبه ۱۳ بهمن ،۱۳۸۱

مصاحبه درباره يک نصرا...سکرتر

 

شهادت امام محمد تقی (عليه السلام) را به تمام شيعيان تسليت می گويم
راستش ديديم زور گزارشگر ما تنهايی به اين موجود نمی رسه. برای همين هم گزارشگر ما در سطح بلاگشهر گشتی زد و همه اين سوال رو پرسيد: « نظرتان را کوتاه و صريح درباره نصرا... سکرتر بگوييد»


يک پوريا: بايد زد تو سرش تا آدم شه
بابای يک سکرتر: نه، من خودم به شخصه بارها اين کارو کردم. افاقه نمی کنه. برای همين هم 20 تومن سرمايه گزاری کردم شايد امام رضا خودش يه عنايتی بکنه
يک پسر ساکت: من تو وضع بدی گير کردم. اين موجود تو ايام انتخابات! خيلی هواداری ما رو کرد. منم خام شدم يه لينک بهش دادم. حالا همينجوری چرت و پرت می نويسه؛ منم روم نميشه لينکش رو پاک کنم.
يک ايمان: ساکت جان خيلی ممنون. روشنم کردی! منم داشتم خام می شدم.
يک پريا: پسر خالش که خيلی آدم خوبيه. اداشش هم همنيجور. اصلا همه لينک هايی که تو وبلاگش گذاشته خوبن. درباره خودش هـــــ... اِاِاِ الان قسمت هفتم سريال گل هايی زير آب شروع ميشه. آخه الانم وقت مصاحبه است؟
يک miss nc : من تو تا از مطلباش رو هوارتا دوس دارم. هوارتا مطلب بقيه رو هيچی.
يک احسان کيانفر: من نمی دونم چرا اينقدر اين آدم رو تحويل می گيرم. خودم موندم. از همون روز اولی که وبلاگ نوشت ميومدم وبلاگش رو می خوندم. ازش تعريف می کردم. لينک بهش دادم. خلاصه اينکه الان داره وبلاگ می نويسه رو يه جورايی مديون منه.
يک زينب: نمی دونم چه الزامی داره تو همه نوشته ها نظر بده. وقتی مياد می بينه شعر نوشتم، هيچی هم نداره بگه، الکی خالی می بنده که من اين آقا رو می شناسم. واقعا که!
يک هدای يک: من وقتی اين اسمو می شنوم ياد يه صحنه می افتم: يه تعميرکار تو يه تعميرگاه درب داغون، يه طرف ديوار پوستر تمام قد ردوندو رو زده. اون طرف هم رتبه 482 کنکورش رو قاب کرده. يه عينک جوشکاری هم هميشه به چشمشه
يک لولک: من نمی دونم. ولی همه می گن ببين ديگه چه آدميه که لولک بهش می گه جلف.
يک سايموند: تو محيطی که اکثرا اهل ورزش نيستن، يه نفر يه ذره ورزشی بنويسه همه فکر می کنن چقدر بارشه.
يک بولک: آی گفتی سايموند جون! يک ده هزارم فردوسی پور اطلاعات نداره، همه بهش می گن بابا فردوسی پور! اينم هی واسه خودش ذوق مرگ ميشه.
يک عمه خانوم: اگه از بين درس و وبلاگ يکی رو انتخاب می کرد شايد تو يکيش موفق می شد. حرف که گوش نمی کنه. صدبار بهش گفتنم بشين سر درسِت.
يک ياس: والا اگه تو وبلاگش هم مثل بيرون انقدر کم حرف بود خطلی بهتر بود.
يک ديده بان برج مينو: من مطالب ورزشيش رو نمی دونم. ولی اگه اونام مثل بقيه مطالبش باشن، اون وقت مارمولکی بيش نيست.
يک قورمه سبزی: من مطالب ورزشيش رو می دونم. آقا يوسف با خيال راحت حرفت رو تعميم بده.
يک ردوندو: دوسش دارم. بعدشم لطفا سلام منو بهش برسونيد و بهش بگين: « ديدی که مرا جز تو کسی ياد نکرد...»
يک زهرای اچ بی: گفتين کی؟
يک هودر: من واقعا وبلاگ نوشتنم را مديون آقای سکرتر هستم. من از طريق ايشون با پديده وبلاگ نويسی آشنا شدم. ولی خب بسکه ايشون آدم شريفی بودن اجازه دادن اون راهنما رو من بنويسم وهمه چه به اسم من در بره.
يک جلال آل احمد: يک استعداد ناب. حيف که اجل بهم مهلت نداد. وجگرنه خودم کشفش می کردم.
يک عزرائيل: همون بهتر که مهلت نداد.
يک امير جبلی: خيلی سريشه
يک حسام فروزان: راس می گی آقا امير، خيلی سريشه. فکر می کنه با من رفيق شه می تونه اين نوشته های درپيتش رو تو ابرار چاپ کنه.
يک لات جوانمرد: من يکی رو بخيال شو. من اگه دربارش حرف بزنم که ديگه از جالت مجبور ميشه بره وبلاگش رو حذف کنه!
يک جواد رضويان: ما از بخت بدمون يه فاميليتی با اين بابا داريم . حالا هی می خواد تو اين وبلاگش اينو به همه بگه. برای همين هم شمارو فرستاده اينجا. وگرنه من چيکاره بيدم.
يک نصرالله منشی: اسمش رو نيارين. هربار يه چيزی می نويسه من تو قبر می لرزم. همه آبروی چندين قرنه ما رو داره يک شبه به باد می ده.
يک اتاق آبی: راستش مامان گفته با بچه درس نخون ها معاشرت نکنم.
يک نصرا...سکرتر: به به... خيلی ممنون که همه انقدر لطف داشتن. يادم باشه با همتون مصاحبه بکنم!

توضيح: چون اين همه آدم وقتشون رو هدر نمی دن درباره اين موجود نظر بدن لذا اين مصاحبه ها کاملا خيالی بوده و همه تشابه اسامی اتفاقی می باشد.

محمد

پيام هاي ديگران ()



چهارشنبه ٩ بهمن ،۱۳۸۱

قرمز ... آبی ... فوتبال !!

 

همه چيز با يه تلفن از قورمه شروع شد. آدرس اينجا رو به من داد. کلی هم از تک نگاری های من تعريف کرد. منم کلی منتظر يه همچين چيزی بودم. اينجا ورزشی نوشتن برام سخت بود. هم بايد خيلی خلاصه شده می نوشتم؛ هم اينکه هفته يه بار. مثلا اين مطلب علی کريمی در ويرايش قبل از چاپ نصفش حذف شد!!
حالا هم قراره من و قورمه با هم قرمز ... آبی ... فوتبال!! رو بنويسيم. فکر می کنم بتونم يه روز در ميون آپديتش کنيم.مطالبی هم که از من برمياد تک نگاری واسه بازيکنا، مربيا و تيما و يه سری هم تحليل های بی سر ته از نوع سکرتری!
به قول داداش قورمه هم اکنون نيازمند ياری سبزتان هستيم!

محمد

پيام هاي ديگران ()



سه‌شنبه ۸ بهمن ،۱۳۸۱

من و حافظ!!!

 امتحانا هم تموم شد

بيا تا گل برافشانيم و می در ساغر اندازيم
بيا با هم باشيم و تو دل هم لنگر اندازيم

اگر غم لشگر انگيزد که خون عاشقان ريزد
ولش کن، بی خيالش، چون پدر جدش براندازيم

محمد

پيام هاي ديگران ()



یکشنبه ٦ بهمن ،۱۳۸۱

در سايه سروی سيبيلو (2)

 

تو زنــدگی خــنـده نباشه خوب نيست
بغض نباشه، گريه نباشه خوب نيست

تاريــخ خـــنده آخــريت يــادتـــــــــه؟
چند سالی ميشه که لبات ساکته

کی گفته که گريه مال بچه هاست
قهقه خـنده مال ديــــــوونه هاست

خــنده رو از رو لــبها ور نــداريم
گريه کنيم وقتی که غصه داريم

«دل که نلرزه جز يه مشت گل نيست
دلی که توش غصه نباشه دل نيست

رو لبمون هميشه خنده پيداست
می خنديم، اما دلمون کربلاست»


توضيح: اين دو بيت آخر را گويا آقای زرويی (همون سرو سيبيلو!) هم قبلا سروده بودن! در ضمن اگه نخوندين: قسمت اول


محمد

پيام هاي ديگران ()



شنبه ٥ بهمن ،۱۳۸۱

اخلاق

 

واقعا که چيزی رو خوندن و حفظ کردن که قبولش نداری مصيبتيه! تو کتاب اخلاق ما نوشته که بايد دست همه کسانی رو که هدفشون از علم آموختن ماديه و کسب ماديات براشوم هدف اصليه رو از علم کوتاه کنيم.. خب اين يعنی تو کنکور يه تست هم آخرش بذاريم که مثلا هدف شما واسه ورود به دانشگاه چيه؟؟ يا اينکه مصاحبه حضوری بکنيم؟ اصلا يعنی چی دست يه عده رو از تحصيل علم ببريم؟ مگه حق علم آموزی برای همه نيست؟ ولی حيف اينا رو که تو امتحان بنويسی خيلی نمره جالبی نمی گيری! برای همين هم بايد تو امتحان کاملا با جناب نويسنده هم عقيده باشی.... و اين خيلی زجر آوره!!

محمد

پيام هاي ديگران ()



پنجشنبه ۳ بهمن ،۱۳۸۱

3) علی کريمی

 

آيا او اين همه استعداد را هدر خواهد داد؟

فقط ستارگان هستند که در اولين حضورشان در دنيای فوتبال شگفتی ساز می شوند. اعجوبه هايی مثل مايکل اوون و يا رونالدو. و کسانی که می توانند اين شگفتی را تا تبديل شدن به ستاره حفظ کنند بسيار معدودند.
اولين حضور جدی علی کريمی برمیگردد به فينال بازيهای فوتسال جام رمضان. سالش را يادم نمی آيد. آن سال استقلال شانس اول قهرمانی بود. فينال بين استقلال بود با تيم گمنامی به نام فتح. اما يک نفر بود که باعث شد 12 هزار نفر هوادار استقلال ناراضی به خانه برگردند. آن سال توجه همه در بازی ها به عليرضا منصوريان ستاره استقلال جلب شده بود. اما حرکات تکنيکی و دريبل های منحصر به فرد علی کريمی در فينال باعث شد منصوريان در آن بازی به چشم نيايد.
بعد از آن بازی بود که علی پروين او را برای حساس ترين پست تيمش انتخاب کرد.هميشه در تيم هايی که پروين مربی گری می کند يک بازيکن تکنيکی نقش بازيکن آزاد را دارد. به هرجای زمين سرک می کشد و تا هر وقت که دلش بخواهد دريبل می زند. اين پست نسل به نسل در پرسپوليس به ستارگان بسياری رسيده است. که آخرينش هم رضا جباری است. درباره اين سيستم اگر عمری بود بعدا صحبت می کنم. پروين اين چنين بازيکنانی را خوب می شناسد. علی کريمی از اولين بازی به طور ثابت در پرسپوليس بازی کرد.
آن روزهای اول حضور او در پرسپوليس يک مصاحبه از او در روزنامه خواندم. از عشق به پرسپولس و احترام به هواداران و اينها صحبت کرده بود. جنس حرفهايش با بقيه فرق می کرد. خيلی به دلم نشست. تا آخرين روز حضورش در پرسپوليس روی حرفهايش ماند.
اوايل خيلی از او انتقاد می شد. مخصوصا چند بازی اول. که چرا تک روی می کند و به بازی تيمی اهميت نمی دهد. و به پروين اعتراض می شد که چرا جوان کم تجربه ای را به اين پست گمارده است. ولی به مرور با بازيهای زيبا و گلهای زيباترجواب منتقدانی را که از فوتبال چيزی جز بازی تيمی و پاسکاری را نمی فهمند به خوبی داد. به جرأت می توان گفت در آن روزها تنها بازيکن آسيايی بود که می توانست چند نفر را همزمان دريبل بزند. با برنامه ريزی در زمين حرکت می کرد. برنامه که خيلی مشخص و ثابت نبود. و اين نقطه قوتش بود چون حدث زدن کاری را که می خواهد بکند را تقريبا غير ممکن می کرد. و البته همين باعث می شد که او را به بی هدف دريبل زدن متهم کنند. منتقدانش می گفتند وقتی توپ را به دست می آورد به هيچ قيمتی حاضر نيست آن را به کس ديگری ببخشد.
اولين بازيهای مليش برمی گردد به بازيهای آسيای سال 98. به خاطر کمبود بازيکن بازيکن ثابت شد. آن هم در پستی غير تخصصی ( پيستون چپ) ولی درخشش او در آن بازيها يکی از دلايل اصلی موفقيت ايران بود. بعد از آن بازيها بود که ديگر همه او را به عنوان ستاره ای جديد پذيرفتند.
بعد هم قضيه تيم اميد. تيمی که با مربی گری نادرست با وجود جوانانی چون کريمی، مهدوی کيا، مجيدی، انصاريان و يزدانی هيچ افتخاری کسب نکرد. وتنها پی آمدش محروميت يک ساله علی کريمی به خاطر برخورد با داور بود. بعد از اين محروميت باز دوباره دهان منتقدان باز شد. سعی داشتند به همه بقبولانند که او بعد از محروميت همان کريمی سابق نخواهد شد. همش از استعدادی صحبت می کردند که از بين رفته است. ولی او در طول اين سال در تمرينات پرسپوليس از بهترين ها بود. گلی به به تيم ملی قطر در بازی دوستانه ای در پيراهن پرسپوليس زد به همه نويد بازگشتی قدرتمندانه را داد. بعد از دوران محروميت پس از چند بازی همان کريمی قبلی شد. منتهی با پرخاشگری بسيار کمتر.
در شعار های هوادران هميشه کريمی به ريوالدو تشبيه می شود ولی بازی او شباهت چندانی به اين غول برزيلی نداشت. ولی اگر بخواهيم او را به ستاره ای تشبيه کنيم بی شک شبيه ترين به او روی کاستا خواهد بود. ضربه های مدام بيرون پا به توپ، استفاده از فريب بدن. خم کردن زانو ها در هنگام دريبل زدن، شوت های ناگهانی روی پا و حتی استيل دويدن و راه رفتن؛ همه و همه در اين دو بسيار به هم شبيه است.
دو سال پيش، پرسپوليس-سايپا: غلامپور بيرون از محوطه جريمه توپ را با يک ضربه ناشيانه به سمت علی کريمی فرستاد. علی کريمی درست روی خط ميانه زمين، گوشه چپ به توپ رسيد. تا اين موقع غلامپور نيمی از راه را برگشته بود. علی کريمی سر ضرب با روی پای چپ به زير توپ ضربه زد. احتمال آنکه توپ به سمت دروازه برود خيلی کم بود. ولی درست موقعی که غلامپور به دروازه رسيد توپ از خط دروازه گذشته بود. آنسال زيبا ترين گل ليگ شد. و با وضع گلهای اين دو سال هنوز هم گلی به آن زيبايی در ليگ ايران نديده ام.
در پرسپوليس مشکلی برای بازی نداشت. پروطن استفاده از اين اعجوبه را بلد بود. ولی در تيم ملی هميشه بخت با او يار نبود. در جام ملتهای آسيا 2000 ( که يکی از ضعيفترين بازيهای ايران بود.) در اثر کج فهمی های جلال طالبی، علی کريمی بعضی از بازيها را از روی نيمکت تماشا می کرد. واقعا نمی دانم چگونه بازيکنانی مثل فرهاد مجيدی يا ستار همدانی به بازيکنانی مثل کريمی و باقری ترجيه داده می شدند. با آمدن بلاژويچ علی کريمی نقش مهاجم کاذب را در سيستم محتاطانه چيرو را داشت. ( درست مانند نقش بوبان در تيم ملی کرواسی 98) و انصافا پيرمرد دير پسند را راضی نگه داشت. ولی به هرحال بهترين پست ممکن برای او بازی کردن پشت سر دو يا سه مهاجم بود. که بجز در پرسپوليس در هيچ جای ديگر بازی نکرد.
تنها نقطه ضعف او يکی کم بودن سرعتش در دويدن بود و ديگری مبارزه های تک به تک با دروازه بانان. برخلاف اکثر هم پستانش قدرت عجيبی در گرفتن توپ از حريف داشت. مدافعان اطراف او هيچ گاه جرأت کار اضافی با توپ را نداشتند. در 3/1 زمين حريف چه با توپ و چه بدون توپ خطرناک بود.
در اوج آمادگی بود که به ليگ امارات رفت. کاويانپور در مصاحبه ای گفت « علی به من می گفت در اروپا روزی دو نوبت تمرين می کنی؛ 6 ساعت در روز ولی در امارات همان پول را می دهند ولی يک روز در ميان تمريم می کنی»
به جايی رفت که با 10/1 نبوغش هم می تواند در تيم خود بدرخشد. الان که به بازيهاش در امارات نگاه می کنی ديگر اثری از آن تحرک را در او نمی بينی. ديگر با فريب بدن مدافعان را گول نمی زند. که البته نيازی هم ندارد. خيلی راحتتر می توان مدافعان کند ليگ امارات را دريبل زد. نيازی ندارد مسير حرکتش را قبل از دريبل زدن معين کند. بازيکنی که با کمی پشتکار می توانست در اروپا بدرخشد به همين درخشش کم سو در ليگ امارات دل خوش کرده است...
اميدوارم در بازگشت دوباره اش به تيم ملی همان کريمی سابق باشد.

محمد

پيام هاي ديگران ()



 
 


درباره وبلاگ

صفحه اصلي
آرشيو
فرستادن نظرات


اسفند 82
بهمن 82
دى 82
آذر 82
آبان 82
مهر 82
شهريور 82
مرداد 82
تير 82
خرداد 82
ارديبهشت 82
فروردين 82
اسفند 81
بهمن 81
دى 81
آذر 81
آبان 81
مهر 81


:برادر عزيزم


دوستان


* به روز شده در 24 ساعت اخير*

آرشيو
 


Email me from HERE:


پاورد باى:

پرشين بلاگ